بنام خدا

 

لطف خدا   دوباره    گشت    میسرم

شکرش بجاست که بدادمولوددیگرم

چشمم   منوراست    زمیلادنور  عین

گوئی که باشد چو ن تاج       سرم

نیما نهادند نام او رخش چو     ماه

ازبهر  نجوا   بگرفتمش   به      برم

چونش بدادیک گل به گلستان زندگی

یک گل با   گلستان بود       برابرم

بمناسبت تولد دومین نوه عزیزم نیما

 


برچسب‌ها: هفدهم خرداد1396 تولددومین نوه گلم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۷ساعت 18:30  توسط امین  | 

بنام خدا

 

لطف خدا   دوباره    گشت    میسرم

شکرش بجاست که بدادمولوددیگرم

چشمم   منوراست    زمیلادنور  عین

گوئی که باشد چو ن تاج       سرم

نیما نهادند نام او رخش چو     ماه

ازبهر  نجوا   بگرفتمش   به      برم

چونش بدادیک گل به گلستان زندگی

یک گل با   گلستان بود       برابرم

بمناسبت تولد دومین نوه عزیزم نیما

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۹۷ساعت 18:29  توسط امین  | 

بسمه تعالی

196 روز مأموریت در خنداب

براساس پیشنهاد شماره 149/42/1 مورخه 7/1/1384 وزارت محترم کشو روبه استناد ماده13 قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری در جلسه مورخه 29/7/1386 وز رای کمیسیون سیاسی دفاعی هیئت محترم دولت بخش خنداب را به شهرستان ارتقاء داده که مشتمل بر دو بخش مرکزی و قره چای وپنج دهستان به تصویب رسید ودر مورخه 18/9/1386 به تأئید ریاست محترم جمهور رسید ودر مورخه 1/10/1386 با امضاء معاون اول ریاست جمهور ابلاغ گردید. گرچه از تاریخ ابلاغ مصوبه ماهها مگذشت ولی عملا" زمینه اجرای مصوبه دولت در خصوص شهرستان شدن فراهم نشده بود تا اینکه در دور دوم سفر هیئت محترم دولت به استان مرکزی خواسته دیرینه  مردم شریف شهرستان خنداب محقق گردید.

وبنا به پیشنهاد معاونت محترم سیاسی وقت وبا ابلاغ شماره ............. استاندار محترم درمورخه 2/6/1387 به اینجانب امین الله جعفری مأموریت داده شد تا با حفظ سمت به عنوان سرپرست فرمانداری شهرستان خنداب انجام وظیفه نمایم.

در همان روز طی ملاقات حضوری با استاندار محترم، جناب آقای شعبانی فرد با تأکید بر تجربه وتحصیلات اینجانب 

مأموریت دادند تا عملا" فرمانداری شهرستان خنداب را راه اندازی وشروع بکار نمایم ومقدمات سفر وزیر محترم کشور وقت را فراهم نمایم ،در عین حال از انتصاب اینجانب اظهار رضایت ووعده دادند که حکم قطعی  به زودی توسط وزارت کشور صادر خواهد شد.

در عین حال با نگرش به فلسفهء خدمت وسیرهء انبیاءالهی و ائمه معصومین (ع) این مهم را پذیرفتم ودر جلسه معارفه انگیزه وهدفم از خدمت در این پست را که خدمتگزاری ونوکری با افتخار به مردمی شریف وزحمت کش است اعلام کردم و وحدت و همدلی مسئولین ومردم ،خدمت مداوم وبی منت ،پشتکار وتحمل سختی ها را اساس کار خود وعوامل پیشرفت وتوسعه شهرستان تازه تأسیس برشمردم ،چرا که اهمیت کار در حیات انسان هم سعادت دنیوی را تأمین می کند وهم سعادت اخروی را وفرقی نمی کند که انسان در چه مسندی قرار داشته باشد مهم این است در کاری که مسئولیت به او سپرده شده است به عنوان یک سنگر اعتقادی وبه عنوان یک عبادت تلقی شود .ودنیا وآخرت همه انسانها نیز از همین سنگر تعیین میگردد چرا که خداوند در سوره ملک آیه 2 میفرماید (الذی خلق الموت والحیواة لیبلوکم ایکم احسن عملا"وهوالعزیز الغفور)آن کسی که مرگ وزندگی را آفرید،شما رابه گرفتاری وآزمایش در آورد تا معلوم شود کدامیک در عمل بهتر هستید در حالیکه خداوند صاحب عزت وبسیار خطا بخش است.

آیهء شریفه ،دنیارامیدان مسابقه وعمل ، وکار وحسن عمل را وسیله عزت یافتن وپاک کردن آثار خطاها معرفی مینماید.

لذا ، بیش از بیست وهشت سال خدمت صادقانه وتجربهء کاری ویافته های تحصیلی خود راتبدیل به عشق وعشق را تبدیل به اخلاص واخلاص راتبدیل به خدمت وخدمت صادقانه را درجهت رضایت حقتعالی وجههء همت خود قرار داده وبا یاری واستعانت از درگاه احدیت ومساعدت وهمکاری یاران همدل ازجمله همکاران محترم در فرمانداری خنداب ،مسئولین عزیز وارجمند شهرستان به ویژه امام جمعه محترم حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا لطفی وبا امعان نظر به تازه تأسیس بودن، وضرورتها ونیازهای اساسی شهرستان کار خود را شروع نمودم که با بضاعت طبع قسمتی از آنها را به شرح ذیل به استحضار شما بزرگواران میرسانم.

گام اول:

قطعا"اساسی ترین امور در انجام وظایف به ویژه در وضعیت تغییر وارتقاء تقسیمات کشوری ، ایجاد هماهنگی وهمدلی بین مسئولین و مردم واقشار مختلف می باشدکه این مهم در اولین ساعت خدمتم در شهرستان خنداب مورد توجه قرار گرفت ودر جلسه معارفه در مورخه 2/6/1387 به عنوان اولین خواسته ومهمترین عامل پیشرفت شهرستان از مسئولین وشوراهای اسلامی حاضر در جلسه خواسته شد که با وحدت وهمدلی زمینه پیشرفت وتوسعه شهرستان تازه تأسیس را فراهم نمایند.

در ا دامه به اهمیت وحدت وهمدلی اشاره وبا مثالی این مهم تبیین گردید.

مثال:

اگر یک نظام رابه منزله یک سمفونی فرض کنیم ،این سمفونی متشکل از تعداد زیادی ساز باصداهای بسیار متفاوت ووظایف مختلف میباشد اما وقتی این سمفونی بارهبری یک فرد اجرا میشود گویا فقط یک صدا تولید  میشودوشنونده نیز یک صدا را میشنود.

ولی در حقیقت حداقل بیش از بیست نوع ساز وجود دارد که هر یک به تنهائی صدای متفاوتی با دیگر سازها دارد ولی با محوریت رهبر ارکسترگویا یک صدا ست .

نقش و وظایف سازمانهاهر یک بطور جداگانه متفاوت از سایر سازمانهاست ،اما مجموع سازمانها می بایست با رهبری ولایت  فقیه فقط  یک صدا وآنهم صدای نظام را درجهت تحقق اهداف عالیه امام راحل ومنویات مقام معظم رهبری سر دهند تا با وحدت وهمدلی آرمانهای نظام محقق گردد.

این روند بحمدالله با سرعت در سراسر شهرستان اعم از شهر وروستاها ودر بین مسئولین ،مردم شریف،شوراهای اسلامی وسایر اقشار بویژه روحانیت معظم تعمیم یافت وجو بسیار صمیمانه ای بین فرمانداری ،مسئولین ومردم ایجاد گردید که منشاء اثرات بسیارارزنده ای گردید.

سوم شهریور سفر وزیرمحترم کشور وقت به شهرستان:

راه اندازی وشروع بکار فرمانداری شهرستان خنداب همزمان با دور دوم سفر هیئت محترم دولت به استان مرکزی تحقق یافت واین آرزوی دیرینه مردم شریف شهرستان با حضور وزیر محترم کشور وقت مرحوم علی کردان وتنی چند از مسئولین استان در مورخه 3/6/1387جامه عمل به خود پوشید.

ایشان در جمع مردم شریف شهرستان خنداب در سخنان خود اظهار داشتند،که حامل پیام وسلام رئیس جمهور محترم به مردم خوب شهرستان هستند،سپس به دستاوردهای انقلاب اسلامی پرداخته ودستیابی به فناوری هسته ای را یکی ازاین دستاورها بر شمردندواذعان داشتند که استکبار جهانی از انرژی هسته ای ایران بیم وهراسی ندارد بلکه از هسته های تشکیل شده با محوریت نظام جمهوری اسلامی ایران می هراسند وبا بهانه های واهی قصد ایجاد تفرقه بین مسلمین راداشته که مسلمانان نیز باهوشیاری خودشان این توطئه را نیز خنثی خواهند کرد.

قبل از سخنان ایشان آقای جعفری سرپرست فرمانداری شهرستان خنداب ضمن عرض خیر مقدم به حاضرین بویژه وزیر محترم کشور وهیئت همراه یادوخاطره شهیدان رجائی وباهنر را گرامی داشته وهفته دولت را به دولتمردان ومردم شریف تبریک عرض نمودند وارتقاءخنداب را از بخش به شهرستان از هدایای نظام جمهوری اسلامی ودولت کریمه به مردم شریف شهرستان خنداب برشمردند.

ایشان ضمن اشاره به به دیرینه غنی مردم شهرستان خنداب اظهار داشتند که مرم فهیم شهرستان باشعور سیاسی بالا سهم قابل توجهی را در تاریخ انقلابمان داشته اندو به بزرگان وشهیدانی اشاره کردند که کودکی خودرا در این دیار سپری کرده اندواز سرچشمهء این دیار ،زلال معرفت نوشیده اندو از مادران خود شیر غیرت خورده واز دامان پاک این سر زمین سر به آسمان عزت وسر افرازی سوده اند.

ودر کنار همه امتیازات مفتخر به وجود 180 شهیدو240 جانباز و22 آزاده میباشند.

·       در ادامه با توجه به تازه تأسیس بودن شهرستان به نیازهاوکاستیهای حوزهء کاری خود فهرست وار اشاره واز وزیر محترم درخواست نمودند تا جهت تحقق مردم شریف در خواستها در جلسه هیئت محترم دولت مطرح گردد.

اقدامات عمرانی:

با توجه به اینکه در بدو راه اندازی فرمانداری انتظارات مردم نیز بالا رفته واز مسئولین وخدمتگزاران خود این انتظار را داشتند که با ارتقاء تقسیمات کشوری شاهد اقدامات وتغییراتی باشند ،گرچه هیچ اعتباری در بدو کار در اختیار نبود واساسا" فصل اعتبارات نیز گذشته بود اما فضای محوطه بخشداری که در حال حاضر به عنوان فرمانداری مورد استفاده قرار گرفته بسیار بهم ریخته ونا مرتب بود که شدیدا"از وضع موجود رنج میبردم وبه منظور اولین گام عمرانی جلسه ای باحضور آقای مرتضوی شهردار محترم شورای اسلامی شهر وبخش تشکیل واز پتانسیل موجود تصمیم به بهسازی محوط بندی ،جدول ،زیر سازی ،پارکینگ ونگهبانی وساخت تابلو گرفته شد.

در اولین روزهای کاری خاکبرداری محوطه شروع وجداول وباغچه بندی باسنگ تراورتن انجام گردید وتابلو فرمانداری نیز با اهتمام عزیزان شورا ی شهر نصب گردید.

پس از انجام باغچه بندی کاشت چمن وگل رزوشمشاد انجام شدو محوطه بهم ریخته فرمانداری به یک فضای زیبا  تبدیل گردید.

پارکینگ :

ازآنجا که ماشین آلات آسیب زیادی ناشی ازباران وآفتاب دیده بودند ،احداث پارکینگ یکی از ضروریات بود که در اولین فرصت طرح آن تهیه وباهمکاری شورای محترم بخش پارکینگ مناسبی احداث ومورد استفاده وبهره برداری قرار گرفت.

آسفالت محوطه:

با توجه به به ایجاد فضای سبز واحداث پارکینگ مناسب محوطه موجود که قسمتی آسفالت فرسوده وقسمت های مختلف خاکی وناهموار جلوه مینمودطی مذاکراتی با مدیر کل محترم راه وترابری استان وشهردار محترم پس از انجام زیر سازی با همکاری مسئولین فوق الذکر بیش از 130 تن آسفالت تأمین وکل محوطه فرمانداری به لطف خدا آسفالت گردید.جادارد که از مدیر کل محترم راه وترابری وشهردار محترم صمیمانه تشکر نمایم.

 

سیمانکاری دیوارهای جنوبی ساختمان:

با توجه به اینکه دیوارهای سمت جنوبی ساختمان نامناسب ونیاز به تعمیر وحداقل سیمانکاری داشت لذا به منظور همگن شدن با محوطه نسبت به سیمانکاری آن اقدام واز وضعیت نامناسب قبلی به وضعیت مناسب تبدیل گردید.

 

 

              دیوارهاومحوطه قبل از سیمانکاری وآسفالت

 

 

                    دیوارها ومحوطه بعد از سیمانکاری وآسفالت

 

 

نگهبانی:

یکی از نیازهای هر واحد اداری بویژه فرمانداریها وجود ساختمان مناسبی جهت نگهبانی است که ساختمان مذکور فاقد آن بود.

لذا پس از بررسیهای کارشناسان انتظامی وطراحی توسط واحد عمرانی فرمانداری با همکاری یکی از خیرین به نام آقای رضائی ساختمان نگهبانی نیز احداث ومورد استفاده قرار گرفت.

 

                 ساختمان نگهبانی قبل از احداث

 

 

 

نگهبانی بعد از احداث

سالن جلسات:

با امعان نظر به اینکه فرمانداری ها به عنوان نماینده عا لی دولت در شهرستانها میباشند وجلسات متعددی بر حسب ضرورت تشکیل میگردد

لذا وجود سالن جلسات بسیار ضروری مینماید.

با توجه به وجود فضائی مناسب در زیر زمین که با موکت فرسوده مفروش بودوامکان استفاده بهینه ومطلوب از آن وجود داشت لذا به منظور تحقق این مهم ابتدا نسبت به ساخت میز جلسات مناسب اقدام گردید.

 

                           ساخت و نصب میز جلسات

 

پس از ساخت میز جلسات به منظور زیبا سازی و استفاده مطلوب نسبت به تجهیز سالن جلسات اقدام و ضمن خرید 60 دستگاه صندلی توسط خیر ین سیستم صوتی نیز نصب وراه اندازی گردید.

ضمناً سالن مذکور پارتیشن بندی و قسمتی از آن به عنوان نماز خانه مورد استفاده قرار گرفت.

 

 

                                   

    نصب پرده و سیستم صوتی

پارتیشن بندی و احداث نماز خانه

 

 

پیگیری وافتتاح سایر طرحهای عمرانی

در راستای تحقق اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و بهره مندی مردم شریف شهرستان از خدمتگزاران خود ، و با پیگیری های به عمل آمده در سال 1387 بیش از 30 طرح و پروژه عمرانی با مبلغ حدود بیست و چهار میلیارد ریال وبا حضور استاندار محترم ، معاونین محترم استاندار و مسئولین محترم استان و شهرستان افتتاح و مورد استفاده و بهره بر داری قرار گرفت.

بهره بر داری از بند انحرافی سنگی انا ج

 

همزمان با سومین روز دهه مبارکه فجر سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی با حضور آقای شعبانی فرد استاندار محترم استان مرکزی  بند انحرافی روستای اناج به بهره برداری رسید.

استاندار مرکزی در این مراسم با اشاره به وقوع خشکسالی در کشور بر ضرورت استفاده بهینه از منابع آبی موجود در استان تأکید کردومردم را به استفاده بهینه از منابع آبی وروشهای صرفه جوئی در مصرف آب توصیه نمود .

ایشان افزودند مدیریت منابع آبی در دستور کار مسئولان استان قرار دارد تا دغدغه های تأمین آب مورد نیاز مردم بویژه بخش کشاورزی به حداقل برسد.

 

وی در ادا مه برتوسعه برنامه های استحصال آب تأ کید کرد وابراز امید واری کرد با افزایش برنامه های استحصال آب بستر مناسبی برای توسعه ورونق بخش کشاورزی فراهم گردد.

سپس مهندس شجاعی زاده مدیر عامل شرکت آب منطقه ای بند انحرافی رابا اعتباری بالغ بر شش هزار و چهار صد میلیون ریال اعلام و افزود که با اجرای این طرح 255 متر مکعب آب در ثانیه استحصال خواهد شد.

آّب رسانی به روستای گازران :

در این مراسم نیز که با حضور استاندار محترم استان مرکزی بر گزار گردید،ابتدا حیدری مدیر عامل آب فا ضلاب روستائی با اشاره به روند اجرای طرح افزودند آب رسانی این روستا از طریق دو حلقه چاه عمیق با دبی 30 لیتر در ثانیه و اعتباری بالغ بر دو میلیارد و یکصد و پنجاه هزار ریال انجام شده و450 خانوار از نعمت آب سالم بر خور دار خواهند شد.

               

 

 

 

   سپس استاندار محترم افزود ، ما برای رسیدن به نقطه صفر تأمین آب شرب سالم تلاش می کنیم وامید واریم برنامه ای را که آغاز کرده ایم ظرف مدت پنج سال به انجام رسانیم.

افتتاح دهیاری گازران :

در این مراسم ابتدا گزارشی توسط آقای جعفری سرپرست فرمانداری خنداب ارائه گردید، ایشان ضمن اشاره به تکمیل 14 ساختمان دهیاری در شهرستان که در سی امین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی افتتاح خواهد شد،افزود این دهیاری با 45 متر مربع بنا در زمینی به مساحت 320 متر مربع وبا اعتباری معادل 90 میلیون ریال از محل اعتبار دهیاریها احداث وهمزمان 14 دهیاری مشابه در 14 روستا احداث که قابل افتتاح وبهره بر داری میباشد.

          

 

سپس استاندار محترم در این مراسم اظهار داشت در راستای توسعه متوازن وسازندگی، شهرستان خنداب ارتقاء یافته واین امر ضرورت استقرار تمامی ادارات ونمایندگی سازمانهارا میطلبد .

وی در ادامه به تدوین برنامه پنج ساله پنجم اشاره وخاطر نشان ساخت جایگاه شهرستان خنداب به صورت ویژه در تدوین برنامه توسعه نگاشته شده است.

 

 

 

 

 

 

 

کلنگ زنی ساختمان فرمانداری شهرستان خنداب :

در این آئین نیز که با حضور شعبانی فرد استاندار مرکزی بر گزار گردیدابتدا جعفری سرپرست فرمانداری شه گزارشی از روند تأمین زمین وتخصیص اعتبار ارائه نمود، وی افزوداین بنا در زمینی به مساحت هفت هزار و سیصد متر مربع که توسط اهالی محترم قلعه واحمدآباد اهداء گردیده با مساحت 600 متر مربع در طبقه احداث خواهد شد ودر فاز اول اعتباری معادل دو میلیارد ریال تخصیص که پیمانکار انتخاب و کارگاه تجهیز وخاکبرداری نیز انجام شد ه است.

 

              

 

پس از گزارش سر پرست فرمانداری شهرستان خنداب ، استاندار محترم توسعه شهرستان رابه لحاظ حساسیت منطقه از اولویت های کاری بر شمرد و افزود که میبایست بسترهای لازم توسط سایر مسئولین برای استقرار سایر ارگانها فراهم گردد.

 

          مراسم کلنگ زنی سا ختمان فرمانداری شهرستان خنداب

 

     

 

 

 

 

          مراسم کلنگ زنی سا ختمان فرمانداری شهرستان خنداب

 

     

 

 

          مراسم کلنگ زنی سا ختمان فرمانداری شهرستان خنداب

 

 

 

    

 

 

    مراسم جشن سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در خنداب

این مراسم که با حضور استاندار محترم ،امام جمعه محترم ، سرپرست فرمانداری وتنی چند از مسئولین شهرستان واستان در مسجد صاحب الزمان (عج) شهر خنداب برگزار گردید ،شعبانی فرد استاندار مرکزی گفت: نام ویاد امام خمینی (ره) در همه جای جهان شناخته شده است وراه او ادامه دارد.

وی با اشاره به نظر نظریه پردازان معروف جهان خاطر نشان ساخت : هیچکس جز امام راحل نمی توانست با این بینش وتفکر،همدلی بین مردم ایجادو انقلاب به پیروزی برساند.

مهندس شعبانی فردادامه داد این درایت درحال حاضر برای همه مردم جهان مشخص شده است وما شاهد آثار آن درتمام کشورهای جهان هستیم.

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود افزود احداث درمانگاه در اولویت اول وبیمارستان ازاولویت بعدی بر خوردار است ودر پایان اظهار امیدواری کردکه با برنامه های اتخاذ شده بتوانیم شاهد عمران وآبادانی شهرستان خنداب باشیم.

 

 

            

 

     ایشان در بخش دیگری از سخنان خود افزود احداث درمانگاه در اولویت اول وبیمارستان ازاولویت بعدی بر خوردار است ودر پایان اظهار امیدواری کردکه با برنامه های اتخاذ شده بتوانیم شاهد عمران وآبادانی شهرستان خنداب باشیم.

قبل از سخنان استاندار حجت الاسلام والمسلمین لطفی امام جمعه محترم خنداب سی امین سالگرد پیروزی انقلاب رابه حاضرین تبریک گفتندو به بیان دستاوردهای انقلاب پرداخته وضمن خیر مقدم به استاندار محترم وهیئت همراه از عنایت دولت کریمه در ارتقاء خنداب از بخش به شهرستان تشکر نمود واز زحمات بیدریغ جعفری سر پرست فرمانداری قدر دانی کرد واظهار داشت که در مقطع کوتاه پس از شهرستان شدن خنداب اقدامات موءثری صورت گرفته ودر پایان استقراروارتقاء ادارات شهرستان رااز ایشان درخواست نمودند.

 

               

   سپس آقای جعفری سرپرست فرمانداری شهرستان خنداب فرا رسیدن ایام الله دهه فجرو سی امین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی راتبریک گفتند وپس از بیان دستاوردهای انقلاب به نقش مردم شریف شهرستان خنداب در پیروزی انقلاب ودفاع از ارزشهای انقلاب پرداختند واذعان داشتند که شهرستان خنداب مفتخر به وجودبیش از 180 شهید و240 جانبازو22آزاده میباشد.

ایشان ارتقاء شهرستان را یکی از دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی وهدیه ای از طرف دولت کریمه به مردم خوب شهرستان برشمردند واز جمله دستاوردها 15250 مشترک برق 72 روستا از نعمت آب آشامیدنی ،تلفن خانگی به کلیه روستاها ، گاز کشی شهر خنداب و14 روستا،202 کیلومتر جاده آسفالته ،95.5% نرخ با سوادی، راه اندازی دانشگاه آزاد اسلامی ،دارای 49 واحد اداری ویا نمایندگی آنها در سطح شهرستان ،وپوشش تحصیلی کلیه واجدین شایط تحصیل در تمامی مقاطع،تشکیل 48 دهیاری ووجود 68 شورا در روستاها وانتخاب شوراهای بالا دستی را از از جمله دستاوردهای انقلاب در شهرستان خنداب نام بردند.

جعفری در ادامه سخنان خود افزودند : درسال جاری بیش از 90 طرح وپروژه عمرانی دردست اجراست که 30 طرح با هزینه ای بالغ بر 63 میلیارد ریال در دهه فجر افتتاح ومورد بهره برداری قرار خواهد گرفت.در پایان با اشاره به تازه تأسیس بودن شهرستان درخواستهای مردمی ونیازهای شهرستان را برشمرده واز استاندار محترم درخواست تحقق موارد مطروحه را داشتند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                عکس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متن مصاحبه تلویزیونی جعفری سرپرست فرمانداری شهرستان خنداب

بسم الله الرحمن الرحیم

سی امین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) را به محضر مقام معظم رهبری وامت شهید پرور ایران اسلامی وبویژه مرم شریف استان مرکزی تبریک عرض مینمایم.

نسل انقلاب به خوبی به یاد دارند که پیروزی انقلاب اسلامی یکی از مهمترین حرکت اسلامی وجنبش انقلابی در تاریخ اسلام در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عج) بود .

چرا که پس از گذشت قرین به هزار سال دور بودن اسلام از صحنه حکومت باردیگر با رهبری امام خمینی (ره) حکومتی مبتنی بر اسلام وقرآن حاکمیت یافت وامت مسلمان ایران باپیروی از امام راحل یکبار دیگر حاکمیت ارزشهای دینی وقرآنی را چشیدند.

یکی از وظایف مهم نسل فعلی نگهداری از ارزشهای دینی ودستاوردهای انقلاب اسلامی وقدر دانی از همه کسانی است که با با ایثار مال وجان خود در پیروزی انقلاب وهشت سال دفاع مقدس فدا کاری کردندو مهمتر از آن اینکه این رسالت بزرگ رابه نسلهای بعدی منتقل نمایند.

بدیهی است که حفظ موجودیت انقلاب در اولویت اول قرار دارد وامام (ره) مکررا" میقرمودند که حفظ نظام اسلامی واجب ترین فریضه است.

چرا که در سایه نظام جمهوری اسلامی است که عشق به رسول الله (ص) وعشق به ائمه اطهار فضای ایران اسلامی را معطر کرده است وبر همه ماست تا از انقلاب اسلامی که حاصل خون هزاران شهید وایثارو فداکاری هزاران جانباز ورزمنه است دفاع نمائیم.

یکی دیگر از رموز موفقیت انقلاب اسلامی وحدت وهمدلی امت اسلامی در تحقق آرمانهای امام وپیروی از اصل مترقی ولایت فقیه بود.که بر تمامی نسلهاست که با استعانت از خداوند متعال وپیروی از این اصل هوشیاری کامل در مقابل توطئه های دشمن داشته باشند چرا که دشمن همیشه مترصد حمله به موءثر ترین اصول انقلاب میباشد.

ایشان در ادامه اظهار داشتند که در سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی گستردگی دستاوردهای انقلاب در حدی است کهضرورت دارد که بررسی وتحقیق عمیق نسبت به ابعاد کمی وکیفی دستاوردها صورت پذیرد ومجموعه ای غنی وپر بار در سطح کشور واستانها وشهرستانها تدوین وتنظیم گردد.

اما به طور اختصاربعضی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در طول 30 سال عمر انقلاب در شهرستان خنداب را به استحضار عزیزان میرسانم.

معرفی اجمالی شهرستان خنداب :

شهرستان خنداب که درجلسه مورخه 1/10/1386 وزرای عضو کمیسیون سیاس – دفاعی هیئت محترم دولت به عنوان یازدهمین شهرستان استان مرکزی ومشتمل بر دو بخش مرکزی وقره چای وپنج دهستان تصویب وابلاغ گردید،این شهرستان با 1390 کیلومتر مربع وسعت وبر اساس آخرین سر شماری نفوس ومسکن (1385) دارای 63200 نفر جمعیت میباشد .

در سفر دوم هیئت محترم دولت به استان مرکزی دولت محترم هدیه بزرگ ارتقاء بخش به شهرستان را تقدیم مردم شریف شهرستان نمود ودل مردم شهیدپرور این خطه راشادکرد ودر سوم شهریور با حضور وزیرمحترم کشور وقت فرمانداری شهرستان عملا" شروع بکار وارتقاءشهرستان محقق گردید که یکی از دستاوردهای بزرگ برای مردم منطقه محسوب میگردد.

 

 

 

 

 

آمار مقایسه ای خدمات در قبل وبعد از انقلاب در منطقه خنداب:

آموزش وپرورش:

تاقبل از انقلاب صرفا" در مقطع ابتدائی امکان تحصیل برای فرزندان این خطه فراهم بود ولی در حال حاضر در شهر خنداب :

21کلاس ابتدائی با 519 دانش آموز

20 کلاس راهنمائی با477 دانش آموز

28 کلاس متوسطه با675 دانش آموز مشغول به تحصیل میباشند .

و در سطح شهرستان54 مدرسه راهنمائی 12مدرسه متوسطه ،4مدرسه کارودانش،یک واحد فنی وحرفه ای و5 واحد شبانه روزی با بیش از 9922 دانش آموز مشغول تحصیل میباشند.

راه وترابری:

در بخش راه با وجود بیش از 340 کلیومتر جاده قبل از انقلاب حتی یک متر جاده آسفالته وجود نداشته است ولی در حال حاضر 215 کلیو متر آسفالت والباقی به صورت شوسه وچند جاده فرعی کوتاه نیز به صورت خاکی است که به سرعت در حال تکمیل میباشند.

ادارات :

تا قبل از انقلاب منطقه خنداب زیر نظر شهرستان اراک اداره میشد وهیچگونه خدمات اداری در منطقه وجود نداشت اما بعد از انقلاب در سال 1377  به عنوان بخش مستقل ودر سال جاری نیز به عنوان شهرستان معرفی گردید ودر حال حاضر 49 واحد اداری ونمایندگی نهادها در شهرستان مستقر میباشند.

ودر طی چند ماهه اخیر (بعد از شهرستان شدن) بنیاد مسکن واداره ارشاد اسلامی راه اندازی وشروع بکار نموده است.

ضمنا" سایر دستگاهها نیز نسبت به ارتقاء سطح اداری خود از بخش به شهرستان اقدام نموده اند.

برق:

تاقبل از انقلاب کلیه روستاهای منطقه وخود شهر خنداب که درآن زمان روستا بوده فاقدبرق بوده ولی بعد از پیروزی انقلاب  ودر سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شهر خنداب وکلیه روستاهای شهرستان با 15250 مشترک دارای برق میباشند که این خدمات با یک واحد پست 63کیلو وات و760 پست فشار متوسط  و 525 کیلومتر شبکه فشارمتوسط و333 کلیومتر طول فشار ضعیف تأمین میشود وپست 63 کیلووات جاور سیان نیز در دست اقدام میباشد.

مضافا" اینکه576 حلقه چاه آب برقدار شده اند.

در بخش کشاورزی:

قالب مردم شهرستان به کشاورزی،باغداری ودامداری اشتغال دارند،87.5% از جمعیت شهرستان در روستاها و12.5%ساکن شهر خنداب میباشند که به لحاظ بافت سنتی اغلب ساکنین شهر نیز به کشاورزی ودامداری مشغولند.

محصولات کشاورزی منطقه :

 ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:29  توسط امین  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیجی عارف

        بسیجی، جویبار    پاک    باران              بسیجی،   پاسدار   خون  یاران

      قد مهای   بسیجی  سرخ   اما             بسیجی، سبزو خرم چون   بهاران

          بسیجی،قامتش همچون دماوند                    بسیجی، دشت عشق  سبزه زاران

دو دستانش به خونخواهی عباس              بسیجی،جان فدا بر جان جانان

بسیجی عاشق کوی حسین است         بسیجی سرجدا لبها چو عطشان

بسیجی سینه اش دریای عشق است     بسیجی غیرتش چون چشمه جوشان

به شب زاهد درسنگر تاصبح                    به روز بر دشمنان چون شیر غران

بسیجی بوی سرب وبوی باروت                   بسیجی چون گل خوشبوی دوران

بسیجی طائف سرخ شهادت                   بسیجی چون حسین باشد میزان

بسیجی عارف است همچون یحیی               به قامت همچو شمشادی خرامان

بسیجی پیرو فرمان رهبر                           بسیج راچون خمینی داد سامان

به پیشانی ببندد نام زهرا                      تأسی او نماید     بر       شهیدان

به قلب دشمنان تازد بی چون                            بسیجی چون علی دادش فرمان

علی را مقتدا باشد بسیجی                                   بسیجی تا ابد سرو خرامان

بسیجی باش امین گر یار حقی                             بسیج هر گز نبیند طعم خسران

هفته بسیج به محضربزرگ بسیجی دوران ،رهبر معظم انقلاب ودلاور مردان بسیجی            مبارکباد                                                                                    امین

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 20:31  توسط امین  | 
 

                  بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

الهی ،بانام ویاد توآغاز میکنم واز درگاه لایزال تو استمداد می جویم ،پروردگارا،کریما،ای روشنی دل مومنین، ای فروغ قلب خالصین وای انیس ومونس شاکرین ،کدام عاشق دلباخته ات به درگاه تو آمدوبه وصال تو نرسید.

رحیما آنقدر گناه کارم که خود را لایق بخشش نمی دانم واز محضر تو خجالت می کشم

ولی عظمت وبزرگی توآنچنان است که هیچگاه امید به رحمت وبخشش تو را از دست نداده ام که بسیار بخشنده ومهربانی .

بار الها،فضل وعنایت تو آنقدر بی انتهاست که چنانچه بر این بنده عاصی در بند معاصی ببخشی ذره ای  از کرامت تو کم نخواهد شد وناسپاسی بنده ناچیزی چون من ذره ای برعظمت کبریائی تو خدشه وارد نخواهد کرد.

الهی ،تو آنچنان بزرگی که عظمت وبزرگی تو به این بنده سراپا تقصیر جرأت دادکه تنها از محضر با عظمت تو در خواست عفو وبخشش کنم وعاجزانه از در گاه تو بخواهم که مرا عفو کنی ومورد رحمت ومغفرت خود قرار دهی.

 بار الها نامم را امین الله نهاده اند،این عاصی در بند معاصی کجاوامین     الله کجا .

الهی از کرامت وعظمت تو درخواست می کنم که گذشته پر گناهم راببخشی وآینده باقیمانده عمرم رادر راه مصداق نامم ودر راه رستگاری قرار دهی،ای رزاق ،چگونه شکر نعماتت را بجا آرم در حالیکه آنچه دارم به لطف وکرم توست، واگر بر سر سفره ای بنشینیم واز روزی تو میل کنیم ،چقدر منت یک لقمه نان میزبان را می کشیم واز او قدر دانی می کنیم،در حالی که عمری است از خوان نعمت تو بی دریغ استفاده میکنم ولی فراموش می کنم که این همه نعمت لطف وعنایت توست واز شکر نعمتت غفلت می کنم.

مگر نه اینکه بقول شاعر در جهان چون حسن یوسف کس ندید ___ حسن آن دارد که یوسف آفرید.

الهی همیشه بر سر سفره تو روزی میخورم ولی هیچگاه از میزبانیت قدر دانی نمی کنم .

بار الها ، پروردگارا،با تمام روسیاهیم در درگاه تو، اجازه میدهی با تو راز ونیاز کنم وبا توسخن بگویم واز نعمت بی کرانت به وفور استفاده نمایم ،اما با کمی کاستی ناسپاسی میکنم .

                   شعر

پناهم ده خدایا      بی پناهم             ببخشا بر من مسکین گناهم

توئی زنده توپاینده     خدایا                کریمی ورحیمی راهنــــــمایم

توئی بخشنده وصاحب جلالی             تو غفارالذنوبــــی   بار اللهم

ذلیل وخاضع ام فقر وپریشان             به روز تنگدستی     بی پناهم

ترحم کن من مسکین ومضطر          زنفس خویش مشحون از گناهم

خداوندا ندارم جز تومن کس             پناهم ده خدایا          بی پناهم

زلطف خویش ایمن ساز قلبم           زقلب من تجلی کن          ثنایم

نمازی کن نصیبم پر زاخلاص              ترحم کن ببخشایم      ،گناهم

اگر از روی جهل عصیان کردم             ببخشایم اجابت کن ،      دعایم

خدایا از تو می خواهم سهولت          به کار خویش اگر    من مدعایم

امین راجزتو نبود هیچ پناهی            زتو خواهم      ببخشائی گناهم

 بار الها به امید تو وبلاگی را با کمک دوستان طراحی کردم تامطالبی را در آن درج نمایم امید آن را دارم که جز رضایت تو چیزی ننویسم وجز خشنودی تو حرفی به میان نیارم وآنچه دراین مجمل  می نگارم مفید فایده افتد. آمین شانزدهم دیماه 1388

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 9:13 توسط امین الله جعفری | نظر بدهید

با تشکر
 
+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ساعت 19:42  توسط امین  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر

مادرم  ایکه تو بودی دل ودین               تا سحر گاه تو بیدار بدی بربالین

اگرت اشک مراچون بدیدی بررخ          شیره جان بدادی تو مرابس شیرین

تاکه لبخند زنم بر رخ توای مادر       وتو پاسخ دهی خنده کنان چون نسرین

بی مهابا پرستار وجودم بودی          در پرستاری من رنج بسی بردی ازاین

اگرم تب نمودم به شبی تاکه به صبح           توبه بالین من ای مادر خوبم حزین

روی ماه تومرابود به مثل خورشید         لب پر خنده توبر  رخ من همچو نگین

گر که من ازستمی رنج ببردم مادر          تومدافع بودی بر من زارومسکین

عمر خود صرف نمودی تاکه شوم من برنا      لیک به عهد شباب من ننمودم آيین

من جفا کردم وپاسخ زتوبودی وفا             ایکه بر مهرووفایت نبود جایگزین

مادرم مهر تو هرگز نرود از یادم          گر که مهر تو هویدا بدی بر جبین

    مهر مادر به فرزند بدی بی بدیل     مهر مادر نگو،لطف خدایی ببین

  1.                                                                         امین
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ساعت 11:42  توسط امین  | 
http://www.1.forooshandeh.net/upload_pic/1269446802.jpg
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ساعت 19:22  توسط امین  | 
 
 بسم الله الرحمن الرحیم 
 
 

حدیث عشق

حدیث عشق از حروف و صوت مستغنیست             به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

« مروری بر زندگی شهید والامقام کریم نعمتی »

« مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَّفَنی وَ مَن عَرَّفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقَتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلَتَهُ وَ مَن قَتَلَتَهُ فَعَلی دیَتَهُ فَمَن عَلی دیَتَهُ فَاَنَا دیَتَه. »

« هرکس مرا طلب کند مرا می یابد؛ و هر کس مرا یافت، مرا می شناسد؛ هرکس مرا شناخت، مرا دوست دارد،؛ هرکس مرا دوست بدارد عاشق من می شود؛ هر کس عاشق من شود من عاشق او می شوم؛ هر کس من عاشق او شوم او را می کشم و هر کس را من بکشم بر من است دیه او و هر کس دیه او بر من باشد، پس من خود دیه او می شوم.»

 

 

نام و نام خانوادگی: کریم نعمتی                               نام پدر: قنبرعلی                           

تاریخ تولد                                                           ۳/۱۰/۱۳۴۰

محل تولد:                                                             محله ازنای شازند                        

شغل:                                                             مسئول واحد فرهنگی بنیاد شهیدشازند

محل دفن:                                                        گلزار شهدای محله ازنای شازند    

عضویت:                                                         بسیج

تاریخ و محل شهادت:                                       ۴/۳/۱۳۶۷             دیپلم

شهید کریم نعمتی در سوم دیماه یکهزارو سیصد و چهل  دیده به جهان گشود و چشم خانواده مشهدی قنبرعلی نعمتی به تولد پسری روشن و منور گردید.

خانواده با مشورت و به پاس کرامت الهی نام نوزاد را کریم نهادند و مولود را کرامتی از سوی حقتعالی دانسته و به زبان مادری او را کرامت می نامیدند.

عموی شهید که مشهدی علی نام داشت و به لحاظ تعامل ، تفاهم و علاقه شدید با برادرش و خانواده ایشان با هم در یک مکان زندگی می کردند و عشق و علاقه مشهدی علی به کریم و سایر فرزندان برادرش کمتر از پدر نبود و به لحاظ همین تفاهم و عشق و علاقه شدید از نادرترین خانواده هایی هستند که با هم زندگی کرده و حتی پس از فوت مشهدی علی خانم ایشان در کانون گرم این خانواده زندگی می کرد تابدرود حیات گفت.

 

عکس نو جوانی شهید نعمتی

 

عکس جوانی شهید نعمتی

                                                   کرامت حق

      حق کریمی را کرامت کرده است                نعمتی بر   ما     عنایت کرده است

      او به   دوران    جوانی و شباب                راه حق را نیک اطاعت کرده است

      عاشق  خدمت بدی    آن نازنین                 عاشقانه قصد    خدمت  کرده است

      او به دیدار کسانش  می شتافت                پنج تن آل   عبا      ا ز او شفاعت کرده است

   خدمت او بود بی منت که چون                   خالصانه بر امور خویش همت  کرده است  

  او   به  فرزندان شاهد چون پدر                 همچو پروا  نه به گردشمع غیرت کرده است

  چونکه عاشق بود عزم جبهه کرد                       قبل اعزام او وصیت  کرده است

اوبه جد گفتش که بازم می نگرد                      گوییا قصد شهادت کرده است

او بگفتا که در تشییع پیکرم                              آن نباشد کو سعایت کرده است

برشلمچه گشت اعزام با کاروان کربلا     او زدین حق صمیمانه حمایت کرده است

یاور دین بود و پاسدار نظام                     بی درنگ فرمان رهبر را اطاعت کرده است

یار مظلوم بودی و دشمن بدی بر ظالمان                با تأسی بر علی حق را اجابت کرده است

کرد محراب سنگرش حین نماز صبح و شام             او به سنگر قلب قرآن را قرائت کرده است

قامت چون سرو او بر دیده بان بودی عیان              ترکش خمپاره ها ایجاد زحمت کرده است

او به میدان نبرد خوشخوی و خوشرفتار بود          او ز سنگر کربلارا چون زیارت کرده است

او به دقت یورش دشمن سپرده استوار                   زیر رگبار گلوله استقامت کرده است

در شروع رزم خویش جان را به کف بگرفت او            گوییا با ناکثان اتمام حجت کرده است

او به رزم بی امان بنمود شجاعت آشکار              ترکش خمپاره ناگه به اواصابت کرده است

 ترکش خمپاره بر  زیر گلو ببرید رگ                    باتأسی بر حسین قصد شهادت کرده است

مردم شازند و ازنا چون شنیدند گشت شهید         باحضور بی بدیل گويی قیامت کرده است

بر امین برگو که راه وی باشد راه حسین       هرکسی کوراه حق نشناخت خسارت کرده است                       

     

این کانون گرم دو خانواده علی و قنبر نعمتی و مهر و محبت آنها او را مشحون از مهر و محبت کرده بود.

او در محیط ساده و بی آلایش و پر از صفا و صمیمیت محله ازنای شازند زندگی خود را آغاز نمود و از اوان کودکی بسیار باهوش و صادق و راستگو و درستکار بود. چشمانی پر از نگاههای مهربان برای دیدن خوبیها داشت. زبانی شیرین و نرم ونفسی گیرا داشت. از همان اوان کودکی بسیار دوست داشتنی بود و با معرفت و دوراندیش بود. هیچگاه زبان به لغو و بیهودگی نمی گشود و قبل از بلوغ مقید به انجام فرایض دینی بود و مرتب نماز می خواند و روزه می گرفت.

فرزندی که با کرامت مادری مهربان و متدین کرامت نامیده شد، بر سر سفره طیب و طاهر پدری متدین مراحل کمال و توفیق را طی نموده و از پدر درس مردانگی آموخته و از سینه مادر خونیش شیر غیرت نوشیده و در دامان عزت    خانواده اش پرورش و از سرچشمه زلال معرفت تربیت یافته است.

 او تا سوم دبیرستان را در شازند تحصیل نمود و چهارم دبیرستان در رشته نظری را در اراک گذراند، در بحبوحه دوران قبل از انقلاب در راهپیماییها فعالانه شرکت داشت و با دایر کردن کلاسهای قرآن در منزلشان چشمه پرفیض قرآن بهره           می برد و از فیض عظمای الهی دیگران را نیز بهره مند می ساخت و در همین روند سیر معنوی خود را طی می نمود و با مفاهیم قرآنی نیز آشنا شد.

« امام شناسی شهید نعمتی »

خاطره ای اززبان خواهر شهید( ناهید):

یکی از روزهای قبل ازپیروزی انقلاب که همراه داشتن عکس امام خمینی (ره) جرم بزرگی محسوب می شد، کریم مرا صدا زد و از لابلای کتاب درسیش عکس شخصیت روحانی را بیرون آورد، از من پرسید این عکس رامی شناسی؟ من که برای اولین بار عکس را می دیدم جواب دادم نه. گفت: میدونی این کیه؟ این آیت الله خمینیه و گفت:(صلوات بفرست)و من صلوات فرستادم.

ادامه داد الان خارج از ایران در تبعید به سر می برد شاه او را بیرون کرده ولی انشاءالله به وطن برخواهدگشت.

سپس عکس امام را به تک تک اعضای خانواده نشان داد و از ما خواست که با بعضی از همسایگان که به قول انقلابیون شاهی بودند در میان نگذاریم چون بعضی از آنها دقیقاً نقطه مقابل افکار و عقاید برادرم کریم بودند.

قبل از انقلاب امام خمینی (ره) را نیک می شناخت و علاقه وافری به امام داشت و برای پاسداری از نظام مقدس اسلامی و انقلاب برخاسته از متن مردم و برای حراست از کیان اسلامی به میدان آمد و خود را آماده خدمت به نظام مقدس اسلامی نمود.

او پس از انقلاب به محض تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داوطلبانه وارد سپاه شد و نهاد مقدس سپاه پاسداران را مورد تأیید امام بود به عنوان بهترین نهاد برای خدمت صادقانه خود را انتخاب کرد.

پس از مدتی خدمت خالصانه  و تلاش قصد عزیمت به جبهه را نمود ولی از آنجا که فرماندهان مربوطه نیک می دانستند که کریم تک فرزند ذکور خانواده می باشد با اعزام وی به جبهه ها موافقت نمی نمودند، تا اینکه دریافت شاید بهتر باشد از طریق دیگری به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردد. لذا تصمیم گرفت که با اذن فرمانده مربوطه به خدمت داوطلبانه خود در سپاه خاتمه دهد و به جبهه اعزام گردد. فرمانده سپاه نیز به او اجازه داد و پس ازآن این شیفته خدمت قصد عزیمت به جبهه ها را نمود و مراحل ثبت نام و تکمیل پرونده اش را طی نمود. اما پدر بزرگوارش ضمن اینکه خود عاشق امام و انقلاب بود از او خواست کمک کند تا سرپناهی بر خانواده اش فراهم سازد.

گرچه تمایل به ماندن نداشت ولی از یک طرف درخواست پدر و از طرف دیگر نیاز خانواده اش به سرپناه او را مجاب کرد که به کمک پدر بشتابد و ساختمان نیمه کاره را تکمیل نماید. چند ماهی طول کشید تا ساختمان تکمیل شد وحالا وقت سربازی اش شده بود و با عنایت ویژه ای که به خانواده اش و پدر و عمویش داشت با اذن  پدر و عموی مهربانش به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از گذراندن دوره آموزشی در پادگان لشکرك تهران به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد. او در عملیات آزاد سازی فکه شرکت کرد و در واحد زرهی ارتش مشغول نبرد و حفاظت از ثغور و حدود میهن اسلامیمان گردید.    

شهید کریم نعمتی درپاسداری از ارزشهای الهی و آرمانهای امام راحل (ره) و حفظ ناموس وآبروی سرزمین در جمع صف شکنان جبهه های حق علیه باطل قرار گرفت. او مرزداری با ایمان، مومنی فداکار بود که درس فداکاری و ایثار برگرفته از مکتب ناب اسلام محمدی (صل الله علیه و آله وسلم) رادر سنگرهای پر از صفا و یکرنگی جبهه های حق علیه باطل به اجرا درمی آورد.

پس از شش ماه نبرد در جبهه های حق علیه باطل با دشمن وی را به پشت جبهه انتقال دارند.

خدمت در جماران:

او آنچنان عاشق امام بود که مانند همه مجاهدان و ارادتمندان به امام از تبار عاشقان پاک سیرت و زیباسرشت درحریم امام یعنی جماران مأوا گزید و به پاسداری ازامام و مقتدای خویش و بیت معظم له پرداخت و در واحد پدافند هوایی پاسداری ازقلب تپنده ایران و نور چشم ملت را به عهده گرفت و عاشقانه مشغول خدمت شد.

بنا به گفته شهید او آنچنان محو خدمت بود و این وظیفه خطیر را به عهده داده شده بود که احساس خستگی نمی کرد و نقل کرده است که درمدتی که در جماران بودم گویی بوی بهشت و بوی ائمه اطهار را به راحتی استشمام می کردم و گویی در آنجا به خدا نزدیکتر بودم.

در میان نعمات الهی، نعمت ولایت از بزرگترین و بالاترین درجه برخوردار است. نعمتی بسیار ارزشمند و حیات بخش، نعمتی که هضم آن برای همه کس ممکن نیست. بدون شک، ولایت امیرالمومنین حضرت علی (ع) و اولاد معصومین آن بزرگوار وجه تمایزی است بس مهم که سیرت و سیمای شیعیان آن حضرت را با همه افراد و پیروان دیگر مذاهب متفاوت ساخته است و او با تأسی بر مولای متقیان حضرت علی (ع) به یتیمان شهدا، بسیار احترام می گذاشت تا جایی که در رویای صادقه خویش خواب دیده بود که در محفلی نورانی وارد شده و مردی نورانی و درشت اندام به احترام وی بلند می شود و بغل دست خود می نشاند، ولی کریم ابتدا او را نمی شناسد، از بغل دستی سمت دیگرش سوال می کند که این کیست؟ در پاسخ می گوید تو او را نمی شناسی؟ همه ما می دانیم تو یتیم نوازی را از او آموخته ای.

آری از جمله توفیقاتی که شهید نعمتی به آن دست یافت توفیق دفاع و پیروی از حریم ولایت و امامت و ولایت فقیه زمان خویش یعنی امام خمینی (ره) می باشد.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت مولانا علی ابن ابیطالب(ع)

آری دست یافته ای از دست یافتگان به وصال حضرت دوست، پیروزمندی که افقهای روشن سعادت و هدایت راه روشنی خورشید درک کرده است، ظلم ستیزی که در کنار پدران و مادران و فرزندان شهدا درس صبر و بردباری و استقامت آموخته است و بر سر پیمان خود همچون کوه استوار ایستاده در جوار جماران به حفاظت و مراقبت از قلب تپنده جهان اسلام، بت شکن قرن، خمینی کبیر پرداخت و فرمود که گویی در کنار و در سایه امام تازه متولد شده بود و گویا جماران بوی بهشت را می داد و بوی ائمه اطهار (ع) به مشامم می رسید.                 

  او به پیمان الست سنجیده شد              او ز بوستان شهادت چیده شد

« اعزام دوباره به جبهه »

شهید کریم نعمتی بیش از هر چیز پیرو امام بود و به فرامین امام (ره) به طور جدی عمل می کرد و از آنجا که امام فرمان داده بود که جبهه ها را پر کنید، با اجازه از فرماندهان و با اعتقاد راسخ به اسلام ناب محمدی (ص)، با دلی سرشار از عشق به خمینی (ره) و وطن و ارادتی خالصانه به مردم و سرزمینش دوباره راهی جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و تا سال 1360 خدمت مقدس سربازی را در جبهه ها به اتمام رساند.

 

 

 

 

 

  ((بازگشت به وطن ))

پس از اتمام خدمت مقدس سربازی به شهر و دیار خود شازند برگشت و در سایه لطف و محبت پدر و مهر سرشار مادری پیوند دوستی و محبتش با مردم شهرش و با اقوام و فامیلش و بستگان نزدیکش را تقویت نمود.

در کنار او انسان احساس آرامش می کرد. با اینکه جوان بود اما بسیار دوست داشتنی و با معرفت و دوراندیش بود. او با نگاه سبزش صد بهار شادابی را نمایان می ساخت و صد غم و اندوه را از یاد انسان می برد و اطرافیانش به خوبی این ویژگی را در او متجلی یافتند. علاقه او به مولای متقیان حضرت علی علیه السلام  و امام حسین علیه السلام و ائمه اطهار(ع) در حدی بود که از او شخصیتی استثنایی ساخته بود و به تعبیری از جمله کسانی بود که مورد توجه آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بود که خداوند به آنها نظر می کند.

« خدمت در بهزیستی »

بعد از خدمت مقدس سربازی و پس از طی مراحل قانونی در بهزیستی شهرستان شازند مشغول خدمت شد و از آنجاکه در کار خود بسیار صادق و کوشا بود و در انجام وظایف از هیچ کاری دریغ نمی نمود و به نحو احسن به وظایف شرعی و قانونی خود می پرداخت، لذا مسئولیت مرکز نگهداری معلولین ایزوله شازند به وی سپرده شد. او عاشق خدمت به محرومین و معلولین و خانواده معظم شهدا بود.

 

 

« ازدواج کریم »

پس از اشتغال در بهزیستی خانواده اش مقدمات ازدواج را فراهم نمودند و پس از طی آداب و رسوم دختری را از خانواده مذهبی برگزید و ازدواج نموده با اینکه تک پسر خانواده بود و عروسی او برای آنان بزرگترین آرزو بود اما با تأکید او با ساده ترین شکل ممکن عروسی خود را برگزار کرد و لباس بسیار ساده بطوریکه هر کس او را می دید به تنها چیزی دقت می کرد سادگی او بود و به همسرش نیز تأ کید کردکه با ساده ترین وضع ممکن  و با چادر و مقنعه از خانه پدر به خانه بخت بیاید و این سادگی از رشته محکم ایمان و عقیده به ارزشهای اسلام برخوردار بود؛ زیرا که این زوج جوان الگوی زندگی خود را از مولای متقیان حضرت علی(ع) و فاطمه زهرا (س) گرفته بودند و بر خلاف عرف و خواسته اطرافیانش سادگی در مراسم و ساده زیستی را سرلوحه کار خویش قرار دادند.

      مراسم عروسی شهید نعمتی با ساده ترین لباس زندگیش وبا محاسنی بلند بدون هیچگونه آرایش ظاهری

 حاصل و ثمره ازدواج آنها دو فرزند برومند که پسری به نام حامد و دختری که بعد از شهادت پدر به دنیا آمد به نام فاطمه می باشد که بسیار شبیه پدر شهیدش می باشد و فرزندان او نیز با اخلاقی برگرفته از پدر و تحت تربیت مادر از محسنات اخلاقی و رفتاری بالایی برخوردارند. حامد مدارج عالیه را تا سطح لیسانس در رشته .... طی

نموده است و با فرزند شهیدی از تبار حسینیان ازدواج نموده است که مبارک است انشاءالله و فاطمه نیز در حال تحصیل دررشته دندان پزشکی دانشگاه می باشد

 

« خدمت در بنیاد شهید »

او در نظام مقدس جمهوری اسلامی وزیر سایه حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) عشق می ورزید و از خدمت به محرومین لذت می برد.

          ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر      یادگاری که در این گنبد دوار ماند

او پس از مدتی خدمت در بهزیستی احساس کرد که در بنیاد شهید زمینه خدمت بیشتری وجود دارد و با عشق و علاقه ای که به خانواده معظم شهدا داشت با درخواست بنیاد شهید جهت خدمت به شهدا به خانوادهء معظم شهدا لبیک گفت و در واحد فرهنگی بنیاد شهید مشغول خدمت شد.

از آنجا که نسبت به شهدا و خانواده معظم شهدا و فرزندان شاهد احساس دین می کرد کمر همت به خدمت خانواده های شاهد بست و آنچنان با پدران، مادران و فرزندان شاهد صادقانه و صمیمانه رفتار می کرد که به اظهار تمامی اعضای خانواده شاهد هر وقت کریم نعمتی را می دیدند گویی فرزند شهید خود را دیده اند و فرزندان شهدا نیز اذعان داشته اند که با وجود آقای نعمتی احساس یتیمی نمی کردیم وگویی پدر خود را می دیدیم. حسن خلق او زبانزد خاص و عام بود و آنچنان با رغبت و عشق و علاقه در بنیاد شهید خدمت می کرد که گویی زمینی نیست و متعلق به آسمانهاست.

آری او اگر هم زمینی بود از اهالی سرزمین  صفا بود و از دیار مردان خدا، گلی از گلهای بهشت که رنگ و بوی و عطرش مشام مردم شهرش را و خانواده معظم شهدا را نوازش می داد، نه اهل جفا بود و نه اهل ادعا، دلی داشت سرشار از عشق به مردم، همتی داشت به بلندای رفیع ترین قله های جهان، سیرتی داشت به گستردگی آسمان، آن هم با رنگی خدایی، دلی دریایی و آسمانیش زبانزد خاص و عام بود.

او اعتقاد داشت جاییکه خدا هست جایی برای خطا و اشتباه نیست و آنجا که خدا هست، عزت و امید هست و همه جا خدا هست. آری به خاطر همین، نگهبانی بر دروازه نفس خویش گماشته بود و با همه قدرت نگهبان دل خویش بود تا مبادا غیر خدایی رخنه کند و از روزنه های دل نورانیش عبور کند.

 

  حدیث عشق (قسمت دوم) خلاصه ای از زندگی شهید کریم نعمتی

 

« سیره عملی شهید نعمتی در مقابل خانواده معظم شهدا »

 او بسیار مواظب رفتار و کردارش در مقابل خانواده ها به ویژه فرزندان شاهد بود که مبادا احساس بي فرزندی برای پدر و مادر شهدا و احساس یتیمی توسط فرزندان بشود. او هیچگاه فرزندش حامد را به همراه خود به محل کارش نمی برد مبادا فرزندان شهدا احساس دلتنگی کنند. حتی پسرش حامد را در حضور خانواده شهدا بغل نمی گرفت تا مبادا آنها ناراحت گردند.

آری به فرموده شهید مظلوم بهشتی او شیفته خدمت بود نه تشنه قدرت و به همین دلیل عاشقانه و صادقانه در بنیاد مشغول کار بود و از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزید.

« دلسوزی از بیت المال »

خاطره ای از شهید از زبان همسر شهید:

درست یادم هست که ساختمان بنیاد در دست ساخت بود و نزدیکیهای غروب اطلاع دادند که یک تریلر آمده است و راننده زودتر می خواهد بار را تخلیه کند و برود. ایشان سریع خود را به بنیاد رساند و با چند کارگر صحبت کرد که سیمان را خالی کنند. کارگران گفته بودند کیسه ای 20 ریال جهت تخلیه دستمزد می خواهند اما وی با 15 ریال راضی شده بود پس از چانه زنی به توافق نرسیده بودند و گفته بود این تعداد کیسه سیمان هر کیسه 5 ریال اضافه تر هزینه بیت المال را بالا می برد و شخصاً لباسش را عوض کرده با دو نفر دیگر از همکاران 400کیسه سیمان را خالی کرده بود و وقتی به خانه آمد از فرط خستگی خوابش برد و دیدم که در هنگام خواب روی شکم خوابیده و وقتی پس از بیدار شدن دلیلش را پرسیدم گفت: ظاهراً کیسه های سیمان پشتم را زخم کرده باشند وقتی پیرهنش را بالا زد دیدم گرده اش زخم است به گونه ای که هفته ها اثر زخم باقی بود و این نشانه ای از صداقت کاری و امانت داری و عشق به کار شهیدان بود.

 

 

 

« گریه های پنهانی شهید نعمتی »

به نقل از همسر شهید:

شبهای متعددی متوجه شدم که هنگام خواب و وقتی احساس می کرد ما خواب هستیم در گوشه ای از اتاق سر به روی زانو می گذارد و آرام آرام اشک می ریزد، وقتی دلیلش را با اصرار پرسیدم در پاسخ گفت می ترسم آنطور که باید دررضای خداوند تبارک و تعالی باشد نتوانم از عهده وظیفه خطیر رسیدگی به خانواده شهدا و فرزندان شهدا برآیم و ضمن اشاره به مشکلات زندگی خانواده های شهدا آنها را درک کرده بود و طوری احساس مسئولیت می کرد که وقتی با آنها برخورد میکرد گویی یک پدر است برای آنها و باید مشکلاتشان را حل کند و در این مورد هیچ کوتاهی نمی کرد.

آری گریه های شبانه ایشان را بگذار و به لبخند روزانه اش بنگر. او در محل کارش و در محیط زندگی همیشه به روی خانواده های شهدا لبخند می زد و طوری خود را  به آنها نزدیک کرده بود و برخورد دوستانه و صمیمانه داشت که تمامی خانواده های شهدا اذعان می داشتند وقتی کریم را می بینیم گویی فرزندمان را می بینیم و فرزندان شهدا احساس  می کردند که پدرشان را دیده اند و ایشان آنقدر در کار خود غرق شده بود که خود را وقف خدمت به خانواده ها می دید و همه فکرو ذکرش با تمام وجود به کارش و خدمت به خانواده ها و رسیدگی به خانواده های معظم شهدا بود. زیرا که احساس مسئولیت می کرد و این دین را به خود فرض  می دانست، این رسالت بزرگ را به دوش گرفت و به قول خودش که می گفت نکند کوتاهی شود و در آخرت شرمنده و روسیاه در مقابل شهدا باشیم.

« علاقه پدرانه شهید به فرزندان شهدا »

خاطره ای از دوست شهید (جعفری):

 شهید نعمتی با توجه و عنایتی که به فرزندان شهدا داشت معمولاً برای خوشحالی فرزندان شهدا اردوهای تفریحی، سیاسی و علمی و زیارتی متعددی را با مجوز مافوق تدارک می دید و فرزندان شهدا را به اردوهای یک روزه، دوروزه و سه روزه می برد. در یکی از این روزها فرزندان ذکور شهدا را جهت اردوهای تفریحی بیرون از شهر برده بودیم و برای استراحت در کنار جاده اصلی و پر تردد از مینی بوس پیاده شدیم تردد ماشینهای سنگین بسیار بالا بود همه مشغول استراحت و زیر درختان حاشیه جاده مشغول خوردن چاشت (یا ساعت ده) شدند. اما کریم صرفاً مراقب بچه ها بود ناخودآگاه متوجه شدم که کریم به سرعت به سمت جاده می دود. وقتی به جاده نگاه کردم دیدم یکي از فرزندان شهدا که زیر 7 سال سن داشت وسط جاده است و کامیونی نیز به سرعت به او نزديك مي شودو شهيد نعمتي با سرعت تمام بچه را بغل زد و سریعاً به عقب برگشت اما با رنگی پریده و تپش قلب. در همین حین با فاصله زمانی بسیار کوتاه چند لحظه ای بعدکامیون از مقابل ما رد شد و اگر این مراقبت شهید نعمتی نبود امکان حادثه ای دلخراش متصور بود و این گوشه ای از دلسوزیهای کریم بود.

آری شهید نعمتی به مصداق نام مادریش مثل باران ابر کرامت بود که کریمانه بر پهنای کویر خشک و تشنه فرو می ریزد و وسعت سینه های پدران و مادران شهدا را از باران مهر و محبت خویش سیراب می سازد و مثل رود سرشار از امید و نشاط جاری میشود و لبخندهای ملیح او چون نسیم بهاری بر چهره  خانواده های شاهد به ویژه فرزندان شهید لطافت می بخشید و پروانه وار به گرد وجود چشم و چراغ این امت می گشت تا مبادا احساس دلتنگی کنند.

کریم نه در قید و بند آب و نان بود و نه در خیال جاه و مقام؛ بلکه او شیفته خدمت بود و در راه تحقق این خدمت در فکر وصال به معشوق بود.    ( جعفری)    

« شهید نعمتی شمع وجود فرزندان شهدا »

خاطره ای دیگر از نوع اردویی از دوست شهید (جعفری):

فرزندان شهدا را جهت اردوی سه روزه به محل تفریحی پنجعلی آماده می کردیم و از آنجا که کریم عزیز در مأموریت بودند این وظیفه مهم را به عهده این حقیر گذاشتند.

مینی بوس، ما را به پنجعلی رساند و تلاش وافری داشتم که در غیاب کریم به فرزندان شهدا بد نگذرد، روز دوم اردو بود نزدیکیهای ظهر دیدم بچه ها به سرعت به سمت ورودی اردوگاه می دویدند، بعضی جلوتر و تعدادی عقب تر. تعجب کردم به دنبال آنها رفتم تا علت را جویا شوم ،دیدم فرزندان شهدا همچون پروانه به دور قامت رعنای کریم حلقه زدند و هر یک گویی به عزیزترین کسش رسیده است و هر یک شرح ماوقعی را می گویند. آقاي نعمتي ما توپ بازي كرديم، آقاي نعمتي يكي از بچه ها خورد زمين، آقای نعمتی کجا بودید و ...

شدیداً  غبطه خوردم که چرا بچه ها به من این علاقمندی را ندارند ولی دوباره با خودم گفتم که اگر تو هم به اندازه کریم دلسوزی می کردی و از صمیم دل علاقه داشتی نسبت به خانواده معظم شهدا و فرزندان شاهد، شاید این بچه ها با تو هم مثل او بودند چرا که صفحه دل آنها پاکیزه و سفید است.

و بعد از شهادت کریم بود که یافتم شهید نعمتی از جنس شهدا بود و این لیاقت وشایستگی در وجود من نبود. 

فرزندان شهدا همچون پروانه به گرد وجود شهید نعمتی جمع میشدند

« اعتقاد شهید نعمتی به حجاب کامل »

خاطره ای از زبان خواهر شهید(رخساره):

چادر بهترین حجاب

یک روز صبح که می خواستم به مدرسه بروم با مانتو مدرسه و مقنعه آماده شدم و با داداشم کریم به راه افتادم تا همراه او تا مدرسه بروم ،او که می خواست به سر کار رود تا دید که من چادر نپوشیدم، گفت چرا چادر نپوشیدی؟ اگر چادر بپوشی بهترین حجاب است و چون هوا هم کمی سرد بود ادامه داد که هم گرم است و هم حجاب کامل. من که ترسیده بودم گفتم فعلاً چادر ندارم در پاسخ گفت اگر برایت تهیه کنم می پوشی؟ جواب دادم بله و ایشان برای من چادر خرید و بعد از آن همیشه چادر پوشیدم و بدون چادر ازخانه بیرون نرفتم   ای         زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است       ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

 

« مقاومت شهید نعمتی درکوهنوردی »

خاطره ای از زبان دوست شهید (جعفری):

کریم بسیار به کوهنوردی علاقمند و در کوهنوردی مقاومت و استقامت خوبی داشت. بعد از ظهر روز هفدهم ماه مبارک رمضان سال 1366 دو گروه کوهنوردی 24 نفره با سرپرستی آقای سلیم آبادی و حضور تعدادی از دوستان آماده حركت شدیم حاج رضا آستانه هم همراه ما بود. قصد صعود به قله شهباز شازند را داشتیم و همه روزه بودیم تا امامزاده سورانه با ماشین رفتیم و برای افطار و سحر، غذا و میوه تهیه کرده بودیم. هر کس قسمتی از وسایل و تجهیزات و مواد غذایی را در کوله های خود جا داد و سنگین ترین کوله مربوط به کریم بود . گروه حرکت کردیم. نم نمک باران می بارید، قله شهباز از مسیر امامزاده کمی نزدیکتر است ولی قسمتی از آن خیلی شیب دار است. علیرغم اینکه سنگین ترین کوله بر دوش کریم بود بعد از مربی نفر دوم بود و در عین حال تعدادی از بچه های گروه از جمله خود حقیر قبل از رسیدن به جان پناه نای راه رفتن هم نداشتیم و گاه گاه استراحت می کردیم و تقریباً از بقیه عقب تر بودیم ولی کریم با مقاومت تمام بدون بروز احساس خستگی از اولین نفرها بود که به مقصد رسید.

 

 

                              این همان کوله ای است که صحبت آن رفت واقلام سنگینی داخل کوله بود .

                                                                              « دلسوزی در کار »

 شهید نعمتی مسئول واحد فرهنگی بنیاد شهید شازند بود در بحبوحه جنگ تحمیلی شهدای زیادی از شهرستان داشتیم و در آن مقطع امکانات چاپ و تکثیر کم بود و کامپیوتر هم اصلاً نبود و تهیه عکس بزرگ و پوستر و اطلاعیه شهدا مشکلاتی را داشت که معمولاً به سختی تهیه می شد. لااقل در این برهه درشهر شازند خطاط و نقاش که بتواند این امور را انجام دهد نبود تا اینکه بطور موردی برای این امور از وجود خطاط و نقاش هنرمند آقای فراهانی استفاده می شد اما به لحاظ اینکه موقتاً در بنیاد مشغول فعالیت شده بود، کریم شخصاً اقدام به آموزش نقاشی و خطاطی نمود تا نیاز بنیاد را مرتفع نماید و از هزینه های آن بکاهد که این حقیر هم گاهاً به لحاظ علاقه ای که به این امور داشتم کمک شهید نعمتی می نمودم.

ایشان پس از فارغ شدن از کارهای روزمره خانواده معظم شهدا که غالباً تا مغرب و بیشتر هم طول می کشید، ساعات آخرشب (بعد از شام) زنگ می زد به این حقیر که آیا آماده ای بریم بنیاد؟ قطعاً نمی شد بگی نه.

کمی تنقلات برمی داشتیم و شبها فارغ از کار روزانه به بنیاد مراجعه می کردیم و تا پاسی از شب رفته عکس پارچه ای شهدا، پلاکاردهای مربوط و قرائت و اطلاعیه های مورد نیاز را تهیه می کردیم تا خانواده های معظم شهدا دغدغه تهیه این قبیل را نداشته باشند.

یادم هست که شهداي عملیات بدر را درست شب عید به منطقه آورده بودند؛ با توجه به اینکه این عملیات توسط لشکر علی ابن ابیطالب (ع) انجام شده بود لذا شهدای استان مرکزی و به ویژه شازند در این عملیات زیاد بود، پس از مشورت با مسئولین شهرستان قرار شد که شهدا كه بیش از 24 نفر بودند روز عید تشییع نشوند و مقرر شد که دوم و سوم عید شهدا تشییع شوند، تهیه عکس پارچه ای، پلاکارد و تراکت و... با توجه به کمبود امکانات کار آسانی نبود که شهید نعمتی شبانه روز تلاش کرد و این حقیر هم توفیقی داشتم که در محضر این عزیز باشم و در کمترین فرصت ممکن شهید نعمتی این امکانات را تهیه کرد. لازم به یادآوری است که شهید نعمتی در این مواقع غم سنگینی را به سینه داشت گویا غم دنیا او را فراگرفته است ولی با جدیت تمام به امور شهدا می پرداخت و وقت و نیمه وقت، خواب و استراحت برای ایشان در مقابل امور شهدا مهم نبود.

« مختصری از خصوصیات اخلاقی شهید نعمتی »

کریم در حیطه مسئولیتش همچون شمع می سوخت و مانند پدری دلسوز برای فرزندان شاهد، فرزندی خلف برای  خانواده های معظم شهدا محسوب می گردید و این موضوع یک ادعا نیست؛ بلکه زبانزد خاص و عام به ویژه خانواده معظم شهدا بود.

برخورد اجتماعی ایشان بسیار عالی بود و در برابر خانواده های معظم شهدا متین، صبور، و بردبار بود، بسیار خوش اخلاق، مردم دار، خوشرو و اجتماعی بود، حضرت حجت الاسلام والمسلمین طالقانی امام جمعه وقت شازند در بیان خصوصیات شهید نعمتی می فرمود هر وقت به سیمای آقای نعمتی نگاه می کردم او را خوشرو و خوش اخلاق و بسیار مودب یافتم.

اما با تمام خنده رویی و خوش اخلاقی در ذکر مصائب ائمه اطهار (ع) بسیار گریه می کرد و او را در خلوت شب گریان و در جلوت همیشه خنده ملیحی بر لبان داشت.

 

 

                

                                       اردوی فرزندان شهید با محوریت شهید

                                                               « رویاهای صادقه شهید نعمتی »

 شهید نعمتی با معنویتی که داشت معمولاً رویاهای وی صادقه بود و در عالم خواب نیز از فیض وجود ائمه اطهار (ع)  بهره مند بود.

وی در یکی از خوابهایی که دیده بود اظهار داشت که قبل از طلوع فجر بیست و سوم ماه مبارک رمضان 1367 خواب دیدم در مجلسی منور وارد شدم. مردی بلند قامت درشت هیکل با لباس روحانی و بسیار نورانی جلوی پایم بلند شد. جلو آمد و فرمود کریم پیش من بنشین، منبعد جای تو اینجا پیش من است. بعد از آنکه پیش آن بزرگوار نشستم از بغل دستی ام که او را نیز نمی شناختم پرسیدم این آقا کیست که مرا می شناسد، گفت همه تو را می شناسیم، چرا که تو یتیم نوازی را از او آموخته ای و مانند او عمل کردی.

که به تعبیری آن شخص بزرگوار وجود نازنین مولای متقیان حضرت علی (ع) بوده است و خانواده شهید به ویژه مادر شهید پس از اعزام کریم به جبهه حدس نزدیک به یقین داشتند که کریم دگر متعلق به زمین نیست بلکه متعلق به خداست.

                                             صفای درونی شهید نعمتی

دل پرمهر کریم بود مصفا از عشق                           که شهیدان بنمودش چه شیدا از عشق

به شب قدر بدیدش به رویایی خواب                      چون به مجلس بشد، دید رخ زیبا از عشق

قد چون سرو سهی، چشم سیه، مه سیما          به کنارش بنشاندش شه مه سیما از عشق

چون پرسید که کیست این شه با عز و جلال               وان دگر گفت مگر می نشناسی،هویدا از عشق

او بگفتا که یارا، همگانیم عاشق                            مگرت تو ندیدی چو سیما از عشق

ما شناختیم تو را و قد رعنای تو را                           چون تأسی نمودی به پیر دانا از عشق

اگرت نا شناختی تو مولای مبین                                  کس نشاید گشاید این معما از عشق

چون تأسی نمودی به یتیم داری او                        او دگر نیک بدانست چوپیدا از عشق

چون شناختش که او شاه ولایت علی است            لعل لبش بچشید آن قد رعنا از عشق

 گفت مولا علی جای تو اینک پیش ماست                او اطاعت نمود ز امر مولا از عشق

 

رویای صادقه دیگر:

شهید نعمتی به طور مرتب به خانواده معظم شهدا سرکشی می کرد و در این دید و بازدیدها آنچنان رفتار می کرد که گویا فرزند آن خانواده است با دلی سرشار از عشق و صفا و محبت نسبت به خانواده ها همیشه به یاد شهدای عزیز بود تا اینکه در روزی از روزها شخصاً بیان داشت که خوابی دیده ام که در آن خواب قصد سرکشی به یکی از خانواده معظم شهدا را داشتم وقتی وارد منزل شهید شدم، حضرت علی (ع)، امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین (ع) و حضرت فاطمه زهرا (س) را دیدم که برای سرکشی به خانواده معظم شهید آمده بودند، وقتی وارد شدم مرا احترام کردند و نزد امام حسین (ع) نشاندند. شهید نعمتی از این خواب بسیار مسرور بود که کار او و خدمت او مورد قبول ائمه اطهار (ع) است چرا که او خود از جنس شهدا بود و در زمان زندگیش با شهدا زندگی کرد و عشق و علاقه وافر او به ائمه اطهار (ع) از او شخصیتی بسیار والا ساخته بود و در جمع دوستان و همکاران ازویژگیهای خاص برخودار بود و از سایرین در امورات متمایز بود.

و باید اذعان داشت که فخر و مباهات ابدی از آن خانواده معظم شهدا باد که مورد توجه ائمه اطهار (ع) هستید و این بزرگواران به سرکشی خانواده ها می آیند.

چون کریم بود عاشق خدمت سرشار از صفا                   می نمود از بندگان صالح دیدار ازصفا

سرکشی  بنمود در رویا  از باب      شهید                    با تأسی بر علی مولای اطهار ازصفا

چون به قصد سرکشی درب را دق الباب کرد                دید در آن خانه،انواری پدیدار از صفا

  پنج  تن     آل  عبا     را دید در بدو       ورود             آمدند بر سرکشی بر اسوه ایثار از صفا

چون بسی فخر و مباهات ای جلوه ایثار و صبر             سرکشی بنماید از تو ائمه اطهار از صفا

 با ورودش گشت تجلی نور عشق اندر وجود                 پیش پایش احترام بنمود سالار از صفا

با کرامت او نشاندش نزد خود آن مه لقا                  چون محبت بر کریم بنمود اظهاراز صفا

چونکه بنمودش معبر ،خواب را تعبیر به حسن                گشت خالق چون شهیدان را خریدار از صفا

اینک او رنگ خدایی برگرفت از پنج تن                   چون تجلی نور حق در رخ   سر شار از صفا

چونکه عاشق شد به معبود، کرد گلچینش خدا                     او به عشقش پایبند، همواره سرشار از صفا

 

« خاطره ای به نقل ازهمسر شهید(متن خاطره) »

 

در واقع من که همسر ایشان هستم باید حقیقتی را برایتان بگویم و آن این است که من در مدت 5 سال زندگی مشترک با او آنطور که باید وی را نشناختم.

یعنی واقعیتی است که شهدایمان را بعد از شهادتشان می شناسیم و آن وقت دیگر دیر شده است، زیرا دسترسی به آنان نداریم، آنطور که باید از وجودشان بهره مند شویم.

« خاطره ای دیگر از شهید نعمتی »

 یک روز قبل از اعزام شهید نعمتی به جبهه های حق علیه باطل ساعاتی را با هم به گپ و گفتگو پرداختیم و قدم زنان درخیابان شهید مطهری شازند نکاتی وصیت گونه و بعضی ازآنها هم درد دل گونه بود که بیان داشت.

در این گفتگوی صمیمانه و طولانی و خداحافظی غم انگیز از خیلی جاها صحبت شد، ایشان از بعضی از دوستان گلایه      می کرد و اظهار ناراحتی می نمود و به نوعی وصیت گونه، قاطع و مصمم از شهادت خود خبر داد و فرمود: من شهید     می شوم و دوست دارم که از سپاه تشییع جنازه شوم و دوست ندارم بعضی ها که سعایت مرا نموده اند به تشییع جنازه ام بیایند. در پاسخ به او گفتم امام خمینی (ره) فرمودند: که ما آرزوی پیروزی شما رزمندگان اسلام را داریم امیدواریم که با پیروزی برگردید.

فرمود که این بار من شهید خواهم شد و تأکید بر نحوه تشییع جنازه اش را داشت.

که گفتم خدا نکند این اتفاق بیافتد ولی اگر به درجه رفیع شهادت نائل آمدید در مراسم تشییع نمی توان افراد را متمایز کرد ولی تأکید ایشان به چگونگی تشییع جنازه اش بیانگر آگاهی و اطلاع از شهادتش بود. و کمتر کسی است که با این قاطعیت از شهادتش خبر دهد. از طرفی خوابهایی را که دیده بود این انتظار می رفت که سرانجام او شهادت باشد. چرا که او از جنس شهیدان بود.

 

« تواضع شهید در کار»

شهید نعمتی تربیت یافته در مکتب سراسر عشق و معرفت اسلام و جرعه نوشیده از تکایای حسینی بوده فرجامی جز کسب رضای دوست و تلاشی جز اطاعت و بندگی و خدمت خالصانه نمی طلبید در پی جاه و مقام نبود.

توفیقی یافتم که از فرمانداری به بنیاد شهید مأموریت یابم و این توفیق به اصرار شهید نعمتی نصیب این حقیر گردید و یکی از انگیزه هاي این حقیر وجود ایشان در بنیاد شهید بود، چون قبلاً هم در بهزیستی با هم کار کرده بودیم.

وقتی به بنیاد شهید شازند مأمور شدم، ایشان امورات واحد فرهنگی بنیاد شهید را عهده دار بودند و قرار بود که حکم مسئولیت واحد فرهنگی به نام ایشان صادر شود. ولی ایشان به کرات به من اصرار می کرد که مسئولیت واحد فرهنگی را عهده دار شوم، از آنجا که بنیاد شهید شازند نوپا بوده اظهار داشتم که اولاً من مأمورم و موقتی و پس از اتمام مأموریتم به محل کار قبلی برمی گردم ولی این شما هستید که باید سنگ بنای واحد فرهنگی را بگذارید و به خانواده معظم شهدا خدمت کنید و این دفعه با اصرار این حقیر مسئولیت واحد فرهنگی را پذیرفت ولی همیشه اذعان می داشت آنچه که برای او در بنیاد شهید مهم است خدمت به خانواده هاست.

یادم هست که پس از ابلاغ مسئولیت فوق نامبرده باز هم ناراحت بود که چرا من نپذیرفتم، اتاق واحد فرهنگی را  آب و جارو زدیم و با گلاب هم معطر کردیم و با نام و یاد خدا و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) اتاق کارش را آماده کردیم که ایشان بنای بسیار مقدسی در کارش گذاشت که سرانجام به معشوق پیوست.

  اگر چه پدر و مادر کریم راضی به رفتن او به جبهه نبودند ولی او با خوشرویی تمام و با استدلال شرعی و منطقی به پدر و مادرش گفت که پدر و مادر عزیزم اگر ما به جبهه نرویم چه کسی به ندای هل من ناصراً خمینی لبیک گوید. مگر نه اینکه وقتی پای منبر علما و روضه سیدالشهدا می نشینيد بارها گفته و می گویید مردمان کوفه چقدر سنگدل و پیمان شکن بودند در برهه ای حساس که امام احتیاج به کمک و یاری داشت، او را تنها گذاشته و رهایش کردند، مگر نه اینکه آرزو می کنید ای کاش ما هم در زمان امام حسین (ع) بودیم تا به یاری او می شتافتیم و امروز همان روز است و حالا هم دیر نشده، باید امام خمینی (ره) را یاری کنیم چرا که راه امام خمینی همان راه امام حسین(ع) است و پای خود را جای پای امام  حسین (ع) گذاشته است، راه امام را می رود و هدف او را دنبال می کند، چه بسا زمانی بیاید و نسلهای آینده آرزو کنند که ای کاش در زمان امام خمینی (ره) بودند و به یاری ایشان می شتافتند و کمتر زمانی است که یک چنین موقعیتی پیش بیاید و حالا که پیش آمده است حیف است که استفاده نکنیم.

« قدر شب قدر »

از زبان همسر شهید:

 شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان بود در منزل یکی از دوستان برای مراسم احیاء شرکت کرده بود، بعد از نماز صبح به منزل برگشت دید من خوابیده ام پرسید خواب بودی؟ گفتم : بله . گفت: آیا افسوس نمی خوری که این چنین شبهایی را بدون نتیجه و اجر و پاداش سپری می کنی؟ شبی که برابر هزار ماه است. شاید دیگر این شبها در عمرمان نصیبمان نشود و این آخرین ماه رمضان عمرمان باشد با توجه به اینکه زمزمه رفتنش به جبهه بود با خود گفتم مبادا در رفتنش به جبهه برگشتی نباشد و وقتی که تقریباً تا سپیده صبح یکی دو ساعتی خوابید خوابی دیده بود که با شتاب از خواب بیدار شد. دیدم منقلب است و نور عجیبی در چهره اش پیدا شده بود که شاید خودش هم خبر نداشت. پرسیدم چطور منقلبی؟ گفت: خواب عجیبی دیده ام ولی بسیار از این خواب خوشحالم واز خوابی که دیده ام گویی قلبم روشن و روحیه ام تازه شده شده است.

« اعزام به جبهه به نقل از همسر شهید »

    آری کریم برای دفاع از حریم اسلام و ولایت روز سه شنبه مورخ 20/2/1367 از طریق بسیج، فرمان امام را لبیک گفته و برای آخرین بار عازم جبهه های حق علیه باطل شد. چند روزی گذشت، روز اول خرداد 67 جهت سرکشی به مادرم به تهران رفتم و قرار شد مدتی در تهران بمانم، با توجه به زمینه های قبلی پیش خود فکر می کردم و از خدا می خواستم که خدا مرا آماده شهادت کریم نماید و به نوعی ازحالات ایشان یقین داشتم که او شهید می شود، گویی شهادتش به من الهام شده بود و از خداوندتبارک وتعالی درخواست کردم که اگر شهادت کریم مقدراست مرا صبر زینبی عنایت فرماید و توفیق دهد تا در تشییع جنازه اش زینبی حاضر شوم. اگر چه همسران آرزوی صحت و سلامت شوهرانشان را داشتند اما من              نمی دانم چرا چنین حسی در وجود من تقویت شده بود، به هر حال حالتهای عرفانی و معنوی کریم هنگام اعزام بی تأثیر نبود و به تعبیری یقین داشتم که خداوند او را انتخاب کرده است.

حضرت محمد مصطفی(ص) می فرماید: خداوند خوبان امتم را انتخاب می کند و در آیه10 از سوره شریفه صف می فرماید:

« یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُو هَل اَدُّلُکُم عَلی تِجارَۀ تُنجیکُم مِن عَذابِ الاَلیم »

ای اهل ایمان آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را ازعذاب دردناک آخر نجات بخشد دلالت کنم.

ودر آیه 111 ازسوره توبه می فرماید:

« اِنَّ اللّهَ اشتَری مِنَ المُومِنینَ اَنفُسَهُم وَ اَموالهُم بِاَن لَهُمُ الجَنَّۀ یُقاتِلوُنَ فی سَبیلِ اللّه فَیَقتُلوُنَ وَ یَقتُلُونَ وَعداً عَلَیهِ حَقاً فی التَوراتِه وَ الاِنجیلِ وَ القُرآن ِو مَن اَوفی بِعَهدِهِ مِنَ اللّهِ فَاستَبشِروا بییعُکُم الَّذی وَ ذلِکَ هُوَ الفَوزُ العَظيم »

همانا خداوند جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده، آنها در راه خدا جهاد می کنند، می کشند و یا کشته میشوند این وعده قطعی است بر خدا و عهدی است که در تورات و انجیل و قرآن یاد فرموده و از خدا با وفاتر به عهد کیست. از این معامله ای كه کردید پس شاد باشید که این حقیقت و سعادت پیروزی بزرگ است.

آری کریم با خدا معامله کرد، این زندگی و آن جان ناقابل خویش را با خدا و با خالق خویش معامله کرد.

بالاخره تاب ماندن در تهران را نیاوردم و پس از سه روز به شازند برگشتم دقیقاً در مورخ 4/3/1367 که مصادف با روز شهادتش بود که این خود حکمتی بود که فقط خداوند تبارک و تعالی از آن آگاه بود.خاطرات همسرشهید

گفت الله که شهیدان زنده اند                             می مپندار مرده بل پاینده اند

نزد رب خویش روزی می خورند                         تا ابد جاوید     و   ، رخ تابنده اند

« وقایع روز چهارشنبه چهارم خرداد یکهزارو سیصدو شصت و هفت »

روز شهادت کریم نعمتی از زبان همرزم شهید  برادر هاشم شاه محمدی

چهارم خرداد،  شلمچه

بعد از اینکه برادران از مأموریت شبانه آمده بودند، هنوز استراحت آنها شروع نشده بود که برادر صالحی فرماندهی گردان والفجر از پادگان مهندسی حرّ از برادران خواست که برای همکاری با عده ای از نیروهای خط بقیه الله به آنجا بروند. همه برادران اعلام آمادگی کردند، برادر کریم نعمتی و برادران سلیم آبادی، عبدالرضا عسگری، شمس الله احمدی، سلیمانی، زمانی و این حقیر با تویوتا ساعت 8 صبح به خط بقیه الله رسیدیم.

ابتدا خط مقداری ساکت بود و هیچ خبری از تیراندازی نبود، دو نفر دو نفر ما را تقسیم کردند و هر کس برای دفاع و آمادگی رزمی خود سنگری مهیا کرد، من هم با برادر نعمتی ازماشین پیاده شدیم و سنگر تخریب شده ای را برای خود آماده کردیم واز داخل سنگر شروع به دیده بانی کردیم.

کریم از همان اوایل صبح حالی پیدا کرده بود، خیلی بشاش و شادمان بود. طبق روال همیشگی سر به سر ما می گذاشت و ما را می خنداند و نمی گذاشت کسل و خسته باشیم . صدای خنده و خوشحالی ایشان در فضای شلمچه چند دقیقه ای طول نکشید که صدای شلیک گلوله های خمپاره شروع شد.

دو الی سه گلوله خمپاره به اطراف سنگرها اصابت کرد و ترکش ها مثل باران از اطراف ما می گذشت، لحظه لحظه به آتش دشمن افزوده می شد بطوری که آتش سنگین شد که ما را داخل سنگرها زمین گیر کرد . برای کاهش اصابت ترکش ها سنگر را مقداری گودتر کردیم  ولی از آنجا که برادر نعمتی قد بلندی داشت در داخل سنگر جای نمی گرفت و ترکش خمپاره ها مشکلاتی را برای ما به ویژه برای ایشان ایجاد کرده بود.

قامت چون سرو او بر دیده بان بودی میان              ترکش خمپاره ها ایجاد زحمت کرده است

او به میدان نبرد خوش خوی و خوش رفتار بود        او به سنگر کربلا را چون زیارت کرده است

او به وقت یورش دشمن ستبر و استوار                    زیر رگبار گلوله استقامت کرده است

ابتدا به ما خبر دادند که برادران تیپ الغدیر از یزد شروع به پیش روی کرده اند بعد از دو الی سه ساعت حدود 11 صبح بود که من و برادر نعمتی متوجه عقب نشینی نیروهای خودی شدیم و برای روحیه برادرها گفتند که نیروها تعویض   می شوند. بچه ها خاطر جمع و به یاری خداوند تبارک و تعالی ایستاده بودند، کریم زیر لب آیات و ادعیه می خواند و در عین حال ما را دلداری می داد.

 ساعت 30/11 صبح بود که برادر محمد سلیم آبادی آمد و گفت که می بایست چند متر جلوتر برویم و یک سنگر آرپی جی آماده کنیم چون دشمن دارد به ما نزدیک می شود.

سنگر آرپی جی جهت شکار تانکهای دشمن متجاوز آماده شد . درون سنگر قرار گرفتیم درهمین لحظه برادر عسگری در حالی که تفنگش را به دوش گرفته بود پیش ما آمد و کریم به منظور خنداندن و تقویت روحیه ما  به شوخی به اوگفت: مگر دروگری و می خواهی بروی ناهار بخوری؟ بچه ها با همان حال کمی خندیدند.

او پیش ما ماند ، حدوداً ساعت 30/12 بعد از اذان ظهر برادر سلیم آبادی و شهید نعمتی در کنار سنگر و در زیر رگبار توپخانه مشغول دشمن نماز شدند. ساعت یک بعد ازظهر بود که به ما گفتند ما اینجا می مانیم و استقامت می کنیم، در حین همن گفتگو بودیم که ناگاه یک موتورسوار آمد و با صدای بلند داد زد عقب نشینی کنید؛ دشمن دارد به شما نزدیک                می شود، با اصرار موتور سوار ما هم مترصد تغییر مواضع خود شدیم و فکر نمی کردیم نیروهایی که در چند ده متری ما بودند نیروهای مزدور عراقی باشند. از کنار خط بقیه الله طرف آبگیرهای شمالی شروع به عقب نشینی کردم، آخرهای خط بود که ما را با کالیبر به رگبار بستند خوشبختانه در آن مقطع کسی زخمی نشد. کریم می گفت خدا نکند کسی در اینجا مجروح شودکه بردنش به عقب مشکل است و او پیشاپیش ما در حال رفتن بود و گاهی اوقات به عقب برمی گشت و با صدای بلند می گفت بچه ها سالم هستید یا نه وقتی خاطر جمع می شد و به حرکت ادامه می داد.

عده زیادی در آن روز مجروح و شهید شدند و با توجه به اینکه عراقیها راه را مسدود کرده بودند و اکثر شهدا و مجروحین در خط ماندند و مفقودالاثر شدند. به سرپل رسیدیم ، سر پل یک لودر و بولدوزر را زده بودند و راه رفت و آمد مسدود شده بود و دشمن گرای آن نقطه را گرفته بود و مرتب تیراندازی می کرد.

محل شهادت برادر نعمتی:

من به همراه برادران نعمتی و سلیمانی و احمدی تا سه راهی محور یاعلی سالم آمدیم و از پل که گذشتیم به همراه کریم و سایر برادران تصمیم گرفتیم به مقر مراجعه کنیم و پس از سازماندهی جهت مقابله با دشمن به خط برگردیم، در همین حین یک دستگاه ماشین تویوتا می آمد که با توضیحات ما از وضعیت خط دور زد تا به طرف پایگاه برود. من شهید نعمتی را به اسم صدا زدم که کریم بیا با این تویوتا که دارد دور می زند تا مقر برویم که او اذعان داشت که بگذار بچه های دیگر بروند در همین گفتگو بودیم. ساعت 15/2 بعدازظهر روز چهارشنبه مورخ 4/3/1367 ناگاه گلوله توپی درست در نزدیکی کریم به زمین خورد و ترکشی از این گلوله به زیر گلوی او اصابت کرد و اصغرگونه حنجر او را سوراخ کرد، کریم دست خود را به زیر گلویش برد و لحظاتی چند به خونی که از حنجرش روی دستانش و روی زمین ریخت . نگاهی کرد، لبانش در حال حرکت و روی زمین افتاد.

(انا لله و انا الیه راجعون)

آری قامت بلند و شمشاد گونه اش چون سرور و سالارش حسین (ع) به زمین افتاد و از چشمه جوشان زلال معرفتش سرزمین تفتیده شلمچه را با خون خود آبیاری نمود و در بازار امتحان الهی عاشقانه به لقاء حق شتافت. رادمردی آسمانی از کوی عرشیان، که دامان پر افتخار مادر را سکوی پرش و دستان گرم و پینه بسته پدر را ضمیمه کتابچه مشحون از ایمان و معرفت در سینه اش قرار داد و همه را در بازار الهی با خود همراه برد و مجوز ورود خویش به عرش قرار داد.

آری او نیز مثل همه شهدا و آزادمردان از خویشتن عبور و خاطره شیرین صداقت و یکرنگی و اخلاص را برای ما به یادگار سپرد.

صف شکنان

قد شمشاد کریم بود چو شمشماد قدان       او بجویید به سنگر ره خویش مویه کنان

دشمنش کرد چو شلیک گلوله از توپ        چون جدا شد ز گلوله ترکش       اهرمنان

تا اصابت بنمودش به حنجر ترکش                                                                                                      او بیفتاد به زمین چون همه صف شکنان

دست خود برد به زیر گلو چون اصغر                                                                                                                            او بگفتش تشهد زیر لب          خنده کنان

چونکه همسنگر او      همره او   بودهاشم                       تا بدیدش بیفتاد بدوید چرخ زنان

   سر او را به زان  و بگرفت        و پرسید      که کریما به اشارت سخن گو چوشیرین سخنان

گوییا قصد شهادت بنموده است کریم                                                                                                                                              او بپیوست به شهیدان چو خونین کفنان

یاد و نامش تو امین نیک گرامی بدار                                                                                                               تا نباشی به عمل همچون پیمان شکنان

ادامه خاطره:

دوان دوان خود را به کریم رساندم و با کمک دیگر برادران او را داخل تویوتا گذاشتیم چفیه ای را دور گردن او بستیم تا خونریزی قطع شود، به منظور جلوگیری از وارد شدن خون به ششها وارونه روی پای راستم خواباندم به گونه ای که پایم زیر قفسه سینه اش قرار گرفت تا اگر خون داخل شش ها شده بیرون بیاید و شانس زنده ماندن بیشتر شود. به هر ترتیب او را به اورژانس پایگاه صبور واقع در جاده خرمشهرـ اهواز رساندیم. او را به او را به سرعت پانسمان کردند و به طرف بیمارستان شهید تبائی اهواز منتقل کردند. در حین انتقال به بیمارستان شهید تبائی هیچگونه حرفی از او نشنیدم در حالی که با حالت التماس و گریه و زاری از او می خواستم حتی با اشاره چشم چیزی را عنوان کند، حرفی بزند اما افسوس که این یتیم نواز شهدا به ملکوت اعلی پرواز کرد و همه ما را غمگین کرد.

روحش شاد، قبرش پرنور و راهش پررهرو باد.

ادامه خاطرات  همسنگر شهید، برادر هاشم شاه محمدی

برادر هاشم شاه محمدی در خاطرات خود شعری را نوشته است که گویا شعری بوده است که بعد از شهادت شهید زمزمه می کرده است، که به شرح ذیل می باشد.

    ما در طلب عشق و رضای الهی                      با همسفران همره این غافله بودیم

   امیدکه گیرد دل ما رنگ خدایی                          بگذشته ز جان در ره حق آمده بود

                                   چون شب به سر آمد، صبح دگر آمد

از خواب گران خفته چو بیدارشدیم ما             آگه ز ماندن خود، و رفتن یاران شدیم ما

دادی پیامی که بشتاب به راهم، به راهم، به راهم

برتن کنی لباس و برگیری سلامم، سلامم، سلامم

در نزد شهیدان کنون پیش خدائید، خدائید،خدا

کن یاری، رهبر و مرشد امامم، امامم، امامم

   از خواب گران خفته چو بیدار شدیم ما                                                                                                                           آگه زماندن خود و رفتن یاران شدیم ما

هر روز یکی رفت از بین جمع فداکار، فداکار،فداکار

                                                      اکنون شده هرلحظه به اسلام        وفادار، وفادار، وفادار

ای عاشق آگاه مطهر                                خون تو شده بر سپه خصم مظفر

                                   چون شب به سر آمد، صبح دگر آمد

از خواب گران خفته چو بیدار شدیم ما          آگه ز ماندن خود و رفتن یاران شدیم ما

به یاد یتیم نواز شهدای شهرستان شازند برادر کریم نعمتی که فرزندان او نیز جزء فرزندان شهدا قرار گرفت و حال چه کسی بهتراز دوستان آن شهید بزرگوار که ازفرزندان برومندش و خانواده گرانقدرش دلجویی کند. او رفت و به جایگاه حق آرمید وای بر ما که از راه آن شهید غافل باشیم.

الاحقر هاشم شاه محمدی

« روز تشییع جنازه »

آری شهید نعمتی اسطوره صبر و مقاومت، جلوه ای از حق گرایی و حق مداری از تبار حسینیان و از تبار حق پذیرانی که حق گرایی را از سیره مولای مظلومان امیر مومنان علی علیه السلام آموخته بود و مرز بین کفر وایمان را حق و دفاع از حق می دانست و بزرگترین افتخارش این بود که چون اسماعیلیان ذبیح برای رضای خود به قربانگاه رفت و قربانی نمودن جسمش را در راه خدای بزرگ می پنداشت.

ایثارگری که با گذشتن ازمرزهای نفسانی، با شکوه ترین صحنه های گذشت و فداکاری را خلق کرد و تا آنجا پیش رفت که برای پدر و مادرش صحنه های کربلا را مجسم نمود و فرمود پدر و مادر عزیزم مبادا فکر کنید که فقط یک پسر دارید و آن یک پسر هم شهید می شود، مگر نه اینکه امام حسین (ع)  تمام کسانش را و جوانانش را و علی اکبرش را در راه رضای خدا داد و عظمت و بزرگی حق تعالی آنچنان بزرگ است که باید ابراهیم گونه بلکه نه حسین گونه عزیزترین موجودیمان را و عزیزترین کسان را در راه رضای او فدا کنیم، آن وقت است که کاری حسینی کرده ایم و بر شماست که پس از شهادتم کاری زینبی کنید.

هفتم خرداد 1368 همهمه ای در شهر پیچید، همه به گونه ای غمی پنهان در چهره داشتند، دوستان شهید از شهادتش مطلع شده بودند، سکوت معناداری به شهر حاکم شده بود، گاهاً خانواده هایی که از شهادت کریم مطلع بودند گریه می کردند، اگر چه شهید خبر از شهادتش داده بود، پدر و مادر و خانواده اش را از شهادتش مطلع کرده بود، حتی به طور قطع و یقین به این حقیر فرموده بود که این بار شهید خواهد شد.

و روز شنبه هشتم خرداد جنازه مطهرشهید نعمتی را به شازند منتقل نمودند.

ولی کم کم با آغاز روز هشتم خرداد سکوت معنادار هفتم تیر شکست و شور و غوغایی به وجود آمد، همه آمده بودند و در مقابل بنیاد شهید تجمع کرده بودند، از بلندگوی ماشین نوحه هایی از آقای آهنگران در حال پخش بود. کم کم به سیل خروشان جمعیت افزوده می شد، مردم شریف شازند و ازنا و کلاوه و عباس آباد و توابع آمده بودند. گویا قیامتی از قامت این مرد بزرگ پدید آمده، مرد و زن، پیر و جوان، خردسال و مسن به ویژه پدران و مادران علی الخصوص فرزندان شهدا یکصدا فریاد واحسینا و واکریما و واشهیدا سر دادند، گریستند و از چشمه چشمهای خود سیلی خروشان جاری ساختند، همه کریم را از خود می دانستند، پدران معظم شهدا اقرار می کردند که با وجود کریم در بنیاد شهید احساس دلتنگی                  نمی کردیم.

والدین شهدا ضجه کنان خود را برای تشییع پیکر پاک شهید نعمتی از کلیه روستاها به شازند رسانده بودند و با اشک و آه می گفتند که پدر یتیمان کو؟، نوازشگر فرزندانمان کجا رفت؟، دیگر چه کسی به ما سر می زند؟، چه کسی مشکلاتمان را حل می کند؟ چه کسی سنگ صبورمان خواهد شد؟

شاید آن موقع آنقدر که خانواده معظم شهدا ناراحت بودند خانواده خودش ناراحت نبود.

همسرش می گوید اصلاً خیلی از آنان را نمی شناختم و نمی دانستم چه بگویم و تنها چیزی که یادم آمد شب ضربت خوردن امیر مومنان (ع) بود که یتیمان شیر به دست نزد پدرشان می آیند، تا شاید با خوردن شیرنجات یابد.

فرزندان شهدا پروانه وار به دورم حلقه زده بودند و سراغ کریم را از من می گرفتند. مادران شهدا به گرد مادر شهید جمع شده بودند و نحوه شهادتش را جویا  می شدند. پدران دستمال به دست و گریه کنان اشک چشمشان پاک می کردند. این صحنه ها موجب شده بود که حامد (فرزند شهید) را فراموش کنم. هر یک از فرزندان شهدا خاطره ای را از شهید نعمتی بازگو می کردند و گریه سر می دادند. حالا فهمیده بودم که چرا کریم زود به سر کار می رفت و دیر به خانه برمی گشت. یادم هست که یک روز جمعه ای بود که در خانه بود، به او گفتم هیچ می دانی که یک هفته است حامد (پسرت) را            ندیده ای، چون صبحها زود به سر کار می روی که او خواب است و شبها دیر برمی گردی که باز هم او خواب است. گفت: عیبی ندارد، همینکه نام بر سرش است برایش کافیست، آنقدر بچه ها هستند که بعد از شهادت پدر به دنیا آمده اند و هرگز پدر خود را ندیده اند و نخواهند دید.

شاید هم نیک می دانست که فاطمه دخترش نیز بعد از شهادتش به دنیا می آید و فاطمه هفت ماه و سه روز بعد از شهادت پدر به دنیا آمد. و شاید این هم امتحان بزرگی بود از جانب خداوند.

خاطره همسر شهید

آری او به چشمه سار خونین پهنه سبز تشیع پیوست و با اصابت ترکش گلوله توپ به زیر گلویش از شلمچه به چشمه جوشان کربلا پیوست و به پیروی از سیدالشهدا با خون خویش دشت سبز تشیع را آبیاری نمود، تا مبادا این دشت از طراوت و سبزی بیفتد و خون سرخ خویش را به پای این بوستان ریخت تا زردی زمان بربوستان تشیع فائق نياید.

طائر قدسی خونین بالی بود که با دو بال جهاد و هجرت تا سدره المنتهی عروج کرد و به فیض عظمای شهادت نائل آمد و افتخار نظر به وجه ا... را که مختص اولیاء است نصیب خود گردانید و این نکته همان چیزی است که شهدا را از سایر افراد متمایز می سازد وآنچه در وجود شریف شهید نعمتی و سایر شهدا زیبا و تماشائیست.

همین عشق به لقاءالله است که خریدار این عشق خداست و خونبهایش نیز خود اوست.

 

او به پیمان الست سنجیده شد                                                                                           اوزبوستان شهادت چیده شد

 قدر عشق او      نداند   جز خدا                                                                                   

چون که معبودش بود خود خونبها

گفت الله که شهیدان    زنده اند                                                                                     

   می مپندار   مرده بل  پاینده اند

نزد رب خویش روزی می خورند                                                   

  تا ابد جاوید     و رخ       تابنده اند

« خاطره ای از حاج غلامرضا سقایی  »

دوست و همرزم شهید

روزهای اولی بود که کریم به شهادت رسیده بود و حال من خیلی بد بود و دائماً به یاد آن بزرگوار بودم. یک روز که با ماشین از اراک به سمت شازند در حال رانندگی بودم، یاد شهید نعمتی افتادم و شدیداً گریه می کردم به طوری که اشک اجازه رانندگی را به من نداد.

ماشین را کنار جاده پارک کردم و بی اختیار قرآنی را که همراه داشتم برداشتم و گفتم خدایا با آیات قرآن جایگاه کریم را به من نشان بده.

وقتی قرآن را باز کردم این آیه آمد:

قیلَ ادخُلِ الجَنَّه قالَ یا لَیتَ قَومی یَعلَمُون(26)بِما غَفَرَلی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ المُکرمین (27)

« و به این مرد با ایمان پس از کشته شدن در عالم برزخ گفته شد بیا داخل بهشت شو. گفت: ای کاش ملت من هم (از این نعمت بزرگ) آگاه بودند که خدا چگونه در حق من مغفرت و رحمت فرمود و مرا مورد لطف وکرم خور قرار داد،»

 پس از آن دلم آرام گرفت و فهمیدم که جایگاه شهید، جایگاه والایی است.

خاطره شهید حاج غلامرضا سقایی 

«  نامگذاری فاطمه دخترش  قبل از تولد توسط شهید »

 یکی از بستگان به نام عباس نجفی که ما بهش میگیم عباس دایی شکرالله، یک روز به پدر شهید می رسه و میگه که امشب خواب دیدم که با ماشین بودم کریم به من رسید و گفت منو تا گاراژ مینی بوسرانی می رسانی؟ پرسیدم مگر می خواهی اراک بری؟ گفت: آره می خوام برم بیمارستان. وقتی علت را جویا شدم گفت خدا به من یک فاطمه زیبا داده، این خواب قبل از تولد فاطمه برای پدر شهید بازگو شده بود. تا اینکه پس از تولد فاطمه، حامد که چهارسال و نیم داشت به همراه پدربزرگ و مادربزرگش به دیدنم آمدند که حامد بدون مقدمه گفت مامان خدا به ما فاطمه خوشگل داده.

در اینجا بود که پدر بزرگوار شهید گفت که پسرم خودش اسم  دخترشو فاطمه گذاشته و حامد هم که اونو (منظور نوزاد) را فاطمه صدا زد؛ لذا به یمن همین نامگذاری شهید نام فرزند نوزاد خود را فاطمه گذاشتیم.

 

تأکید شهید به شیر دادن فاطمه

فاطمه دخترم چند ماه بعد از شهادت پدر به دنیا آمد،زمانی که از بیمارستان به خانه بر گشتم  ،تأثرشهادت کریم وتولد فرزندبعد ازشهادت پدر به شدت مرا رنج میدادواز فرط ناراحتی تمایل به شیر دادن فاطمه نداشتم ویک روز به بهانه های مختلف از شیر دادن سر باز زدم تااینکه ساعت 3 الی 4 بعد از ظهر روز بعددر حال خواب وبیداری کریم آمد وکنارم نشست ،پرسید چرا بچه را شیر نمیدی؟ گفتم یکی را من بزرگ کردم ، این یکی هم مال تو ،در پاسخ گفت نه ترا خدا شیرش بده چرا که به من گفته اندبیام وبهت بگم که بچه را شیر بدی در این اثناء فاطمه را بغل کرد وگفت حیفت نمی آد که این فاطمه خوشگل بمیره،نا خودآگاه کاملآً بیدار شدم وقتی به خود آمدم دیدم فاطمه در آغوشم مشغول خوردن شیر میباشد.

 

 

 

 

 

 

« سرکشی شهید از خانواده اش »

خاطره ای از همسر شهید:

      یک روز که به منزل جدید اثاث کشی کرده بودیم می خواستم برای خرید مایحتاج زندگی به بیرون بروم. فاطمه دخترم کوچک بود و حرف می زد و برای اینکه گریه نکند یک پفک دادم تا بخورد تا برگردم وقتی برگشتم دیدم که فاطمه قاب عکس کریم را شکسته، گفتم چرا قاب عکس شکسته؟ فاطمه گفت داشتم پفک می خوردم، به بابام گفتم بیا پفک بخور، نیومد، منم کتکش زدم.

این ماجرا گذشت نا چند روز بعد بیرون از منزل بودم و به خانه برگشتم دیدم حامد و فاطمه هردو گریه می کنند، گفتم چرا گریه می کنید؟ حامد گفت: مامان، بابا اومده بود پیشمون باهامون بازی می کرد. وقتی صدای در اومد گفت: من رفتم مادرتون اومد و از پنجره رفت.

خدارا شاهد می گیرم که یک بوی خوش و نسیم آشنایی در خانه پیچیده بود که تا چند روز این بوی خوش فضای خانه را معطر کرده بود.

نقل قول از همسر شهید

+ نوشته شده در شنبه یکم اسفند 1388ساعت 10:35 توسط امین الله جعفری | نظر بدهید


با سلام خدمت همه دوستان، این وبلاگ به زودی کار خود را شروع خواهد کرد.

با تشکر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:15  توسط امین  | 
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 23:11  توسط امین  |